تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
بگمانم جاعل اين روايت دروغين و سازندهء اين افسانه و روايت خيالى يكى از كردهاى بيسواد يا از پارسيان عربى نشناس باشد و گرنه عرب اصيل هرگز چنين چيزى نميسازد و نميگويد : « الحمد للَّه الذى نصرنى ربى ، و الحمد اللَّه الذى غفرلى ربى ! » عمر بن عبد العزيز خوابى بدتر و تباه تر از اين خواب مضحك نيز دارد كه در آن اختلاف و دعاوى خصمانهء امير المؤمنين على بن ابى طالب با معاويه پسر هندى جگر خوار حل و فصل گشته است . آن را هم همين ابو بكر بن ابى الدنيا از قول عمر بن عبد العزيز آورده است . ميگويد : پيامبر خدا ( ص ) را در خواب ديدم . ابو بكر و عمر در خدمتش نشسته بودند . به او سلام كرده نشستم . در حالى كه نشسته بودم على و معاويه را آورده وارد اطاقى كردند و درب را بستند ، و من تماشا ميكردم . چيزى نگذشت كه على بيرون آمده گفت : بخداى كعبه سوگند كه حكم بنفع من صادر گشت . لحظه اى بعد معاويه بدر شد در حالى كه ميگفت : بخداى كعبه سوگند كه آمرزيده گشتم . ( 1 ) از جمع اين دو خواب چنين بر ميآيد كه وضع امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) در برابر عثمان مثل وضعى بوده كه معاويه در برابر على ( ع ) داشته است يعنى حال قيام بر ضد امام وقت و حاكم قانونى ، وضع تجاوز كارانه و انحراف از اسلام ! چه زيان از اين گونه ناروا شنيدنها . بيشك سرانجام به پيشگاه خداى دادگر و حقستان خواهيم رفت و او ميان ما و خصم ، ميان على ( ع ) از يكسو و عثمان و معاويه و هوا - خواهان آنها از سوى ديگر داورى خواهد كرد در رستاخيز و آنهنگام كه نه از خواب و رؤيا كارى ساخته است و نه از خيالبافى . 40 - بلاذرى در « انساب الاشراف » روايتى ثبت كرده است از طريق سعيد بن خالد از صالح بن كيسان - آن اموى مسلك كه معلوم پسر عمر بن عبد العزيز بوده است -
هامش
( 1 ) تاريخ ابن كثير 8 / 130 .