تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
بعد شخص ديگرى بيرون آمده فرياد بر آورد : ابو بكر صديق كجاست ؟ ابو بكر آمده به درون كاخ رفت . شخص ديگر بيرون آمده فرياد بر آورد : عمر بن خطاب كجاست ؟ او آمده به درون رفت . سپس شخص ديگرى بيرون آمده فرياد بر آورد : عثمان بن عفان كجاست ؟ او آمده به درون رفت . ديگرى آمده كه على بن ابيطالب كجاست ؟ او هم آمده بدرون رفت . سپس يكى آمده كه عمر بن عبد العزيز كجاست ؟ برخاسته بدرون كاخ رفتم و در كنار پدرم عمر بن خطاب ( 1 ) كه در سمت چپ پيامبر خدا بود نشستم و ابو بكر در سمت راست بفاصلهء يكنفر نشسته بود . از پدرم پرسيدم آن يكنفر كيست ؟ گفت : اين عيسى بن مريم است . آنگاه از هاتفى - كه هاله اى نور ميان من و او فاصله بوجود آورده و از نظرم پنهانش نموده بود - شنيدم كه ميگفت : اى عمر بن عبد العزيز ! به عقيده و رويه ات متمسك باش و بر آن پايدارى كن . بعد در حالى كه مىپنداشتم به من اجارهء خروج داده‌اند بيرون رفتم و در خارج كاخ عثمان بن عفان را ديدم ، به من گفت : الحمد اللَّه كه پروردگارم به من يارى كرد . و افزود : خدا را شكر كه مرا آمرزيد . » اين را ابن كثير در تاريخش نوشته است . ( 2 ) امينى گويد : من همچنان با جماعتى روبرو هستم كه مىخواهند مطالبشان را با خواب و رؤيا ثابت نمايند و واقعيات را با خيالات و خوابديده‌ها رد كنند . قلم موى اوهامشان تصويرى از عثمان ميسازد پاك از هر آلايش و ننگ و زشتى كه اصحاب « عادل » و راسترو - باصطلاح همان جماعت - همانها كه شاهد و ناظر كارهايش بوده‌اند بر او عيب گرفته‌اند و بخاطرش خونش را هدر دانسته‌اند ، همانها كه آنجماعت گفتار و كردارشان را سر مشق ميدانند . با چنين ياوه‌ها و حرفهاى پوشالى ، مردم ساده دل را به ورطهء گناه ميكشانند ، بدينوسيله كه عثمان - آن فرو رفته در منجلاب گناه و زشتكارى - را از پشت ميكروسكوبى به خلق نشان ميدهند كه او را از هر گناهى
هامش
( 1 ) عمر بن خطاب حد مادرى عمر بن عبد العزيز است ، مادرش ام عاصم - ليلى دختر عاصم بن عمر بن خطاب . ( 2 ) . 9 / 206 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 251 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)