و سند روايات را دگرگون ميساخت و روايات « مرسل » را به پيامبر ( ص ) مىرساند ، و از قول راويان مورد اعتماد چيزها ميساخت كه نگفتهاند . قطان و ابن مهدى و ابن معين و احمد او را ترك كردهاند . ابو احمد حاكم ميگويد : بعقيدهء حديثشناسان « قوى » نيست . ابو عبد اللَّه حاكم ميگويد : در بد حافظگى او همداستانند . ( 1 )
آيا براى حافظى مثل ابن كثير عيب نيست كه چنين روايت عيبناك و سستى را با آن متن نادرست ثبت نمايد و به منظور رديف كردن فضائل و افتخارات براى عثمان آن را بدون اتمام سند و ذكر راويان و بطور « مرسل » و چنان كه پندارى ثابت و مسلم باشد بياورد . آنوقت چون نوبت ميرسد به حديث « صحيح » و ثابت و متواترى كه در « صحاح » با سند كامل و با ذكر همهء راويان ثبت است ميگويد : « سندهاى اين حديث همه اش ضعيف و سست است و مايهء استدلال و حجت نميتواند شد . خدا بهتر ميداند ( 2 ) ! در تاريخش نيز روايتى را كه ميگويد آيهء ولايت دربارهء على عليه السلام نازل گشته ميآورد و مىافزايد : « اين به علت سستى اسنادش بهيچوجه درست نيست ، و دربارهء شخص على هيچ آيه اى از قرآن نازل نگشته است ( 3 ) . » مرگ بر دوستى كوركورانه و تعصب جاهلانه !
پيامبر ( ص ) اگر ميخواست براى هر هديه اى گرچه اندك خوراكى باشد دست نيايش به آسمان بلند كند بايد بيشتر اوقاتش را به علت كثرت هدايا و هديه آوران به دعا و نيايش بسر آورد ، و عثمان و هديه اش چه خصوصيتى داشتهاند كه فقط او را دعا كند ؟ !
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب 8 / 468 .
( 2 ) رجوع كنيد به : تاريخ ابن كثير - البداية و النهاية 7 / 335 - حديث برادرى با همهء طرق روايت آن در جلد سوم بشرح آمد و در همين جلد به آن اشاره رفت .
( 3 ) در جلد سوم سخن را در اين كه آن آيه در حق على عليه السلام نازل گشته بسط داديم و در صحت روايت و اتفاق فقيهان و متكلمان و حديثشناسان و مفسران در صحت اين روايت و در نزول آيه در حق على ( ع ) .