مىدهم آيا ميدانيد پيامبر خدا ( ص ) بر فراز كوه « حرا » بود ، گفت : قرار گير اى « حرا » ! جز پيامبر و راست ايمان و شهيد بر تو نيست : گفتند : آرى به خدا ! عثمان گفت :
شما را به خدا قسم مىدهم آيا بخاطر داريد كه پيامبر خدا ( ص ) در لشكركشى « تنگدستى » گفت : چه كسى انفاق مىكند ، انفاقى كه خدا بپذيرد ؟ و مردم در آنهنگام تنگدست و درمانده بودند - من از دارائى خود آن سپاه را تدارك كردم ؟ گفتند : آرى به خدا .
آنگاه گفت : شما را به خدا قسم مىدهم آيا بخاطر داريد كه از چاه « رومه » هيچكس بدون پول نميتوانست آب برگيرد ، و من از پول خود آن را خريدم و وقف توانگر و فقير و راه مانده ساختم ؟ گفتند : آرى به خدا ! و ديگر چيزها كه يكايك نام برد و بقيد سوگند پرسيد . » ( 1 )
در سند روايت ، نام ابو اسحاق سبيعى است . در جلد هفتم خوانديم كه او تدليس ميكرده و رواياتى را كه محدثين كوفه نقل كردهاند خراب كرده است ، و واقعا « ضعيف » بوده است و روايتش قابل استناد نيست . ديگر ابو عبد الرحمن است كه از هواخواهان عثمان بشمار رفته و به رواياتش نميتوان تكيه كرد .
32 - بلاذرى روايتى ثبت كرده است از قول مدائنى از عباد بن راشد بصرى از حسن بصرى . ميگويد : « پيامبر خدا ( ص ) فرمود : چه كسى اين سپاه را در ازاى اين كه شفاعتش پذيرفتنى باشد تدارك مىكند ؟ عثمان پرسيد : در ازاى شفاعتى پذيرفتنى اى پيامبر خدا ( ص ) ؟ ! فرمود : آرى بر عهدهء خدا و پيامبرش . گفت : من با هفتاد هزار ( دينار ) آن را تدارك ميكنم . » ( 2 )
اين سپاه را در حقيقت حسن بصرى سالها پس از وفات رسول اكرم ( ص ) تدارك كرده است ! زيرا وى دو سال به آخر حكومت عمر مانده متولد شده است و نميتواند مكالمه اى را كه ميان پيامبر ( ص ) و مؤمنان يا عثمان رخ داده بشنود و نقل كند ، مگر
هامش
( 1 ) . 6 / 167 .
( 2 ) انساب الاشراف 5 / 10 .