قيس بصرى . ميگويد : به قصد حج به راه افتاديم ، از مدينه گذشتيم ، در حالى كه در يكى از منازل ميان راه بوديم يكى آمده به ما گفت : مردم در مسجد به حال نگرانى بسر مىبرند . من و همراهم به راه افتاديم ، ديديم مردم در مسجد بدور چند نفر گرد آمدهاند .
از ميان جمعيت عبور كردم تا به وسط آنها رسيدم و ديدم على بن ابيطالب و زبير و طلحه و سعد بن ابى وقاص . در همين اثنا عثمان سر رسيد و پرسيد : على اينجا است ؟
گفتند : آرى . پرسيد : طلحه هست ؟ گفتند : بله . پرسيد : سعد اينجا است ؟ گفتند :
بله . گفت : شما را به خداى يگانه سوگند مىدهم آيا ميدانيد پيامبر خدا ( ص ) فرمود :
چه كسى فلان قطعه زمين را مىخرد كه خدا او را بيامرزد ؛ بعد من آن را خريده به پيامبر خدا ( ص ) عرض كردم : من آن را خريدم . فرمود : آن را وقف مسجدمان كن و پاداش خويش بستان ؟ آنها گفتند : آرى همينطور است كه تو ميگوئى . آنگاه عثمان گفت : شما را به خداى يگانه سوگند مىدهم آيا ميدانيد پيامبر خدا ( ص ) گفت : چه كسى چاه « رومه » را مىخرد ؟ و من آن را به فلان مبلغ خريدم و به پيامبر ( ص ) عرض كردم : من آن را - يعنى چاه « رومه » را - خريدم . فرمود : وقف آب آشاميدنى مسلمانان كن تا پاداش آن را ببرى . گفتند : آرى . عثمان گفت : شما را به خداى يگانه قسم مىدهم آيا بخاطر داريد كه پيامبر خدا ( ص ) روز تدارك سپاه « تنگدستى » نگاهى به چهرهء جماعتش افكند و گفت : چه كسى اينها را تدارك مىكند ، خدا او را قرين مغفرتش بدارد ؟ آنوقت من آنها را تدارك كردم حتى تا جزئىترين لوازمشان . گفتند : آرى به خدا ! عثمان گفت : خدايا ! تو شاهد باش . خدايا ! تو شاهد باش . خدايا ! تو شاهد باش . و برفت » ( 1 )
اين را بيهقى هم در « سنن الكبرى » با همين سند ذكر كرده است ( 2 ) .
امينى گويد : اين چند تا بصره اى - راويان آن روايت دروغين - كه سرباز
هامش
( 1 ) مسند احمد حنبل 1 / 70 .
( 2 ) . 6 / 167 .