زنى گشته و زير پرچم « جمل » جنگيدهاند پنداشتهاند مىتوانند چيزى بسازند تا اين واقعيت را كه مردان صالح و شخصيتهاى برجسته و پرهيزكار بصره عليه عثمان همداستان گشتهاند از نظرها بپوشانند ، و دامن وى را از آلايش خلافكاريها و انحرافاتش برى نمايند ، غافل از اين كه اگر روايات دروغين آنها مورد قبول عده اى هم قرار گيرد باز منظورشان بر نميآيد كه سهل است قوزى بالاى قوز عثمان خواهد گشت و مىرساند كه اصحاب بزرگ و مشهور حتى پس از شنيدن استدلال عثمان و سوگند دهيش دست از مخالفت با او در رويه اش برنداشته و او را تا دم مرگ تعقيب كردهاند ، همچنان از دفاعش خوددارى نموده و به تحريك عليه وى ادامه دادهاند و به اهانت و تحقير و تضعيف او پرداخته تا او را كشتهاند تا آنجا كه به جنازه اش حمله برده دنده اش را شكسته و نعشش را در گورستان يهوديان دفن كردهاند . و امت اسلامى - كه بعقيدهء آنان بر خطا اجماع نميكند - عليه وى اجماع و اتفاق يافته است . بنابر اين براى عثمان هيچ قدر و اعتبار و احترامى باقى نمانده گرچه جاعلان هزار افسانه در فضائل و محاسنش بسازند .
از آنچه گذشت برميآيد كه پاداشهاى عثمان - همانها كه ميگويند در ازاى تدارك سپاه تنگدستى و حفر چاه « رومه » نصيبش گشته - اگر راست باشد نتائجى است مترتب بر كارهائى كه كرده نه اين كه حقوق و خصائص ذاتى او باشد . اين نتائج تا وقتى عايد عثمان ميشده كه بر كارهاى ايجاب كننده اش ادامه دهد و چون از آن كارها دست برداشته و به خلافكارى و نقض قرآن و سنت در حكومت و اداره انحراف جسته از آن نتائج و آن پاداشها بدور گشته است و به همين لحاظ اصحاب اهميتى به وى نداده و اعتنائى به جان و كارش ننموده و گذاشتهاند محاصره و ذليل كشته شود و در گورستان يهوديان مدفون باشد .
31 - بيهقى در « سنن الكبرى » روايتى ثبت كرده است از طريق ابى اسحاق سبيعى از ابى عبد الرحمن سلمى . ميگويد : « وقتى عثمان بن عفان - رضى اللَّه عنه - به محاصره درآمد و خانه اش را در بر گرفتند از فرازخانه رو به مردم كرد كه شما را به خدا قسم
الغدير ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٧