از حران ( 1 ) است ساكن معصيصه ( 2 ) . روايات ديگرى هم دارد و سستى رواياتش آشكار است « . ابن حبان ميگويد : تدريس ميكرده است . صالح بن جزره ميگويد : پيرى نابينا است كه حرف زدنش را نميفهمد ( 3 ) .
در سند روايت ، نام عيسى بن يونس هست . دارقطنى درباره اش ميگويد :
ناشناخته است .
ديگرى « بهى » است و او عبد اللَّه ابو محمد بردهء آزاد شده مصعب بن زبير است ، و اين كه از زبير روايت كند نادرست است و در حقيقت از عبد اللَّه بن زبير روايت ميكرده است . ابو حاتم مينويسد : روايت « بهى » قابل استناد نيست و پريشانگو است ( 4 ) .
21 - ابو نعيم روايتى در « حلية الاولياء » ثبت كرده است از طريق حامد بن آدم مروزى از عبد اللَّه بن مبارك از سفيان از عثمان بن غياث بصرى از ابى عثمان نهدى از ابو موسى اشعرى . ميگويد : همراه پيامبر خدا ( ص ) در مزرعه اى بودم كه مردى آمده خواست بدرون آيد . پيامبر اكرم فرمود : در برويش باز كن و او را بخاطر بلائى كه بر سرش ميآيد مژده بهشت بده . ناگاه ديدم عثمان است . سخن پيامبر ( ص ) را به اطلاعش رساندم . گفت : خدا بزرگ است . ( 5 )
امينى گويد : ابو نعيم مگر جاعل اين روايت - يعنى حامد بن آدم - را نميشناخته يا ميشناخته ولى براى رديف كردن فضائل براى آنها كه با انتخابات كذائى به « خلافت » نشانده شدهاند هر دروغ و ياوه و حرف جعلى را دستاويز ساخته
هامش
( 1 ) از دهات حلب ( از شهرهاى سوريه ) .
( 2 ) شهرى بر كنارهء جيحان از مناطق مرزى شام كه ميان انطاكيه و سرزمين روم قرار دارد .
( 3 ) لسان الميزان 6 / 43 .
( 4 ) . 1 / 57 .
( 5 ) ميزان الاعتدال 1 / 208 - لسان الميزان 2 / 163 .