بهيچوجه نشايد » ( 1 )
آرى ، همهء اين مطالب و حقائق جلو چشم خطيب بغدادى بوده ولى مبالغه و اغراق در فضيلت جور كردن براى عثمان و امثالش چشم و گوش او را بسته و زبانش را لال كرده است ، ذهبى همين روايت را در « ميزان الاعتدال » در شرح حال حماد بن مبارك ذكر كرده و افزوده است كه « روايتى نادرست است » .
هرگاه چنين پندارى ذرهاى صحت داشته باشد معنايش اين است كه مطلب جعلى مذكور يعنى بهشتى بودن عثمان مهمترين مطلبى است كه پيامبر اكرم ( ص ) در زمينهء معارف و احكام و پندها و تعليمات آورده است . زيرا مانديدهايم و سراغ نداريم و نه كسى سراغ دارد كه پيامبر اكرم ( ص ) به اصل و عقيده و حكم و مطلبى چنين اهميتى داده باشد كه هر دفعه بر سر منبر بگويد و تبليغ نمايد و نشر دهد . البته بعضى مطالب را به لحاظ اهميتش چند بارى تذكر ميداده و تكرار مينموده است ولى نه اينكه در هر منبر به زبان آورد ، حتى نماز را كه ستون ديندارى است چنين تكرار خسته كننده اى نكرده است .
كاش ميدانستيم بهشتى بودن عثمان از اصول دين است يا از مبانى مهمى كه شريعت و نظام حقوقى و عملى اسلام بر آن نهاده گشته كه تا اين حد در تكرارش مبالغه ميورزيده و هر دم به زبان ميآورده است يا حكم شرعى است يا مطلبى حكيمانه يا ملكه اى فاضله يا از سنن حاكم بر طبيعت و جامعه كه چنين تأكيد و اصرارى را لازم آورده است ؟ !
وانگهى اگر عثمان يكى از مؤمنان بود لزومى براى چنين تذكراتى نبود و آيات و احاديث بسيارى كه حاكى از مژدهء ايشان به بهشت است كفايت مينمود .
تازه اگر پيامبر اكرم ( ص ) چنين كارى ميفرمود نه تنها همهء اصحاب مىشنيدند بلكه هر كس در طول عمرش يك بار هم محضر پيامبر ( ص ) را درك كرده بود شنيده بود و
هامش
( 1 ) ميزان الاعتدال 1 / 117 - لسان الميزان 1 / 442 .