را كه پدرم در مجلس درس محمد بن قاسم اسدى آموخته است ثبت كرده ، در حالى كه پدرم هرگز حديث از محمد بن قاسم اسدى روايت ننموده است . موسى بن هارون در حالى كه به پردهء كعبه آويخته بوده ميگفته است « خدايا ! من شهادت مىدهم و اعلام ميدارم كه كديمى دروغساز است و حديث جعل مىكند . شاذكونى ميگويد : كديمى و برادر كديمى پسر كديمى خانواده دروغ و دروغسازىاند . ابو بكر هاشمى ميگويد : روزى در خدمت » قاسم مطرز « بوديم و مسند ابى هريره را برايمان تدريس ميكرد . در آن كتاب به حديثى از كديمى رسيد ، از خواندن آن خوددارى كرد . محمد بن عبد الجبار برخاسته نزد وى رفت - و او بسيار از كديمى روايت كرده بود - و گفت : استاد ! ميل دارم آن روايت را بخوانى . نخواند و گفت : من در قيامت و پيشگاه خدا او را محاسبه و مؤاخذه كرده خواهم گفت : اين از زبان پيامبر خدا ( ص ) و علماء دروغ ميساخت .
دارقطنى ميگويد : كديمى متهم به جعل حديث است . و ميگويد : هيچكس از او تعريف نميكند مگر كسى كه او را نشناسد . ابن حبان ميگويد : حديث جعل ميكرد .
شايد بيش از هزار حديث از زبان اشخاص مورد اعتماد جعل كرده باشد . ابن عدى ميگويد :
متهم به جعل حديث است و ادعاى شنيدن روايت از كسانى كرده كه آنها را نديده است .
عموم اساتيد حديث ما از رواياتش خوددارى كردهاند ، و هر كه از او روايتى نقل كرده آن را به جدش نسبت داده است مگر معلوم نباشد كه از كيست . ( 1 ) ابن عدى هم ميگويد :
كديمى از ابو هريره از ابن عون از نافع از ابن عمر حديثى بى اساس و باطل نقل كرده است . با اينكه حديث جعل ميكرده و ادعاى شنيدن احاديثى را كه نشنيده بوده داشته براى خود شيوخ و اساتيد حديثى ساخته است ، ابن صاعد و عبد اللَّه بن محمد از نقل روايت از هر سست روايتى خوددارى نميكنند جز از « كديمى » ، زيرا از بس روايات نادرست و مجهول داشته ايشان از او هيچ نقل ننمودهاند . هرگاه بخواهم رواياتى از او را كه ديگران رد و تقبيح كردهاند يا ادعاهاى روائى بى اساس و جعليات او را بشرح آورم
هامش
( 1 ) چنان كه حاكم نيشابورى براى اينكه شناخته نگردد و معلوم نباشد از كيست او را « قرشى » ميخواند و از نسبتش به « كديم » ياد نمينمايد !