تشنگىام برفت . فرمود : بيشتر بنوش . نوشيده تا سيراب گشتم . آنوقت فرمود : اين جماعت حق ترا پايمال خواهند كرد . اگر با آنها بجنگى پيروز خواهى گشت و در صورتى كه به حال خود واگذاريشان نزد ما افطار خواهى كرد . همان روز به سراى در آمده او را كشتند « . ( 1 )
اين دو روايت هم قابل اعتماد نيست ، زيرا راويان آنها بى اعتبارند .
يكى دشمن خاندان پيامبر خويش است و ديگرى مجهولى ناشناس ، و سه ديگر از تجاوزكاران مسلح داخلى و كسى كه به امير المؤمنين على ( ع ) حمله ميكرده است .
پس اين دو روايت مثل روايت ابن ابى الدنيا بىاساس است ، و اين حرف آنجماعت كه عثمان روز قتلش روزه دار بوده فضيلتى ساختگى و جعلى است كه به منظور بزرگ كردن وى بافتهاند .
18 - حاكم نيشابورى و ابن عساكر و ديگران روايتى ثبت كردهاند از طريق محمد بن يونس كديمى - ابو العباس بصرى - از هارون بن اسماعيل خزاز - ابو الحسن بصرى - از قرة بن خالد سدوسى بصرى ، ميگويد : حسن بصرى از قيس بن عباد بصرى شنيده كه ميگويد : « على رضى اللَّه عنه - را در جنگ جمل ديدم . چنين ميگفت : خدايا ! از خون عثمان بدرگاه تو برائت مىجويم . روزى كه عثمان كشته شد عقل از سرم پريد و بى خود گشتم . خواستند با من بيعت كنند گفتم :
به خدا من از خدا خجالت ميكشم با كسانى بيعت كنم كه مردى را كشتهاند كه رسولخدا ( ص ) به او گفته است : آيا از كسى كه فرشتگان از او در شرمند شرم ننمايم ؟ ! من از خدا خجالت ميكشم در حالى بيعت كنم كه عثمان كشته بر روى زمين افتاده و هنوز دفن نشده باشد . مردم راه خويش گرفته برفتند . وقتى عثمان به خاك سپرده شد دوباره آمدند پيش من و تقاضاى بيعت نمودند . گفتم : خدايا ! من از مبادرت به اين كار ترسانم . بعد ارادهام محكمتر گشته بيعت كردم . در اين هنگام به من گفتند : اى امير المؤمنين ! تا مرا امير المؤمنين خواندند قلبم فرو ريخت . گفتم : خدايا ! داد عثمان را از من
هامش
( 1 ) تاريخ ابن كثير 7 / 183 .