بستان تا خشنود گردد . » ( 1 ) ابن كثير قسمت اخير روايت را چنين آورده : وقتى به من گفتند » امير المؤمنين « قلبم فرو ريخت و خود را نگهداشتم .
امينى گويد : عجيب است كه حاكم نيشابورى چنين روايت مسخره و خنده آورى را ذكر مىكند و در رديف ساير رواياتى كه از دو « صحيح » بخارى و مسلم مورد تحقيق قرار داده مىچيند و متن ياوه مانندش را زير سبيلى در مىكند و هيچ از سستى سندش بميان نميآورد . شايد « ذهبى » به پوچى اين روايت پى برده باشد ولى چون ديده در تمجيد عثمان است خاموش مانده و از بى اعتبارى آن دم نزده است ، و همهء علم و حديثشناسى و فوت و فنش را نگاهداشته براى بررسى حديث مسلم و درست و ثابت « من شهر دانشم و على دروازه اش » و ديگر احاديث درست و مسلمى كه در فضائل مولاى متقيان وجود دارد ، و هى زور زده كه آن را بى اعتبار سازد و از ارزش بيندازد . همينطور ابن كثير ، كه در تاريخش اين روايت دروغين را وسيله قرار داده تا حقائق را پايمال نمايد و باطل را به كرسى بنشاند و عثمان را صاحب فضائل گرداند !
در جلد پنجم « غدير » كه سلسله اى از دروغسازان و جاعلان روايت را معرفى نموديم پاره اى از اظهار نظرهاى حديثدانان و علماى رجال را در نكوهش « محمد بن يونس كديمى » - يكى از راويان آن روايت دروغين - به نظرتان رسانديم و اين را كه از قول پيامبر ( ص ) حديث جعل ميكرده و بيش از هزار حديث جعل كرده است .
اكنون به تفصيل سخن مىگوئيم .
« آجرى ميگويد : ابو داود - ابن الاشعث - دربارهء محمد بن سنان و محمد بن يونس ( كديمى ) سخن ميگفت و آن دو را دروغگو مىخواند . ابن تمار ميگويد :
ابو داود سجستانى فقط دروغگوئى دو نفر را اعلام كرده كه عبارتند از : كديمى و غلام خليل ، ابو سهل قطان ميگويد : موسى بن هارون مردم را از شنيدن روايات كديمى بر حذر ميداشت و ميگفت : خود را باينطريق به من نزديك ساخت كه ادعا كرد احاديثى
هامش
( 1 ) مستدرك حاكم 3 / 103 - تاريخ ابن كثير 7 / 193 .