سخن بدرازا خواهد كشيد . حاكم ابو احمد ميگويد : كديمى رواياتش بر باد است .
ابن صاعد و ابن عقده او را ترك كردهاند . خزيمه از او حديث شنيده اما هيچ از او روايت نكرده است . و بسيارى از اساتيد حديث و پيشوايان اين فن از او به بدى ياد كردهاند ( 1 )
سيوطى در « اللئالى المصنوعة » چند حديث از طريق كديمى در موضوعات مختلف آورده ، سپس نظر حديثدانان را دربارهء آنها نوشته دائر بر اينكه جعلى است و آفت آنها وجود « كديمى » است كه دروغسازى جعل كنندهء روايت است . آنچه را در اينجا نوشته پندارى بهنگام نگارش « تاريخ الخلفا » از ياد برده كه همين روايت دروغين تاريخى را دربارهء عثمان بدون ذكر سند ثبت كرده و ميگويد : حاكم نيشابورى آن را ثبت كرده و « صحيح » شمرده است ( 2 ) . آيا سيوطى وقتى فضيلت براى عثمان جور ميكرد و رديف ميساخت آن نظريات محكوم كنندهء كديمى را كه از پيشوايان فن حديث قبلا ثبت كرده بود به ياد نداشت يا خود را به فراموشى زده بود ؟ ! مگر نميدانست « كديمى » آن دروغساز و جاعل از رجال سند آن روايت است ، همان روايتى كه « حاكم نيشابورى آن را ثبت كرده و صحيح شمرده است » ؟ ! يا ميدانست و چون بحث از فضائل عثمان بود جايز ميديد كه هر دروغ و روايت جعلى را بياورد و سند اثبات فضيلت گرداند ؟ ! بعلاوه ، حرفى هم كه دربارهء حاكم نيشابورى و نظرش راجع به آن روايت مىزند درست نيست . حاكم نيشابورى درست است كه اين روايت دروغين و جعلى را در « مستدرك صحيحين » ثبت كرده اما هرگز آن را « صحيح » نشمرده و تصريحى در اين باب ننموده است .
از همه بالاتر ، نظريهء امير المؤمنين على ابن ابيطالب دربارهء عثمان كاملا محرز و مسلم و روشن است درست مثل نظريات بقيهء اصحاب پيامبر ( ص ) . و نظريه اش اين نسبت ساختگى را ابطال و رد مينمايد . آيا خنده آورد نيست كه به او نسبت دهند
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : تهذيب التهذيب 9 / 539 - مآخذى كه در جلد پنجم ذكر شد .
( 2 ) ص 110 .