تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
و طهارت فرا آمده چون غريزه اى در وى نبوده است ؟ هرگاه چنين پنداشته باشند پندارى خام به ذهن راه داده‌اند ، زيرا حقيقت ثابت و مسلم درباره اش اين است كه وى آن هنگام كه آدم در ميان روح و جسد بسر ميبرده پيامبر بوده است ( 1 ) و غرايز شرافتمندانه و ستوده از همان عهد و دوران ديرين وى را در بر گرفته و با ذرات وجودش درآميخته بوده است و بدانسان مانده در عالم انوار و نيز در عالم جنين ، و در ادوار تكامل جسمانيش از شير خوارگى گرفته تا به كودكى و جوانى و سالخوردگى ، آن روز كه به دنيا آمده و آن روز كه درگذشته و روزى كه برانيگخته گردد . مگر خود « مسلم » - مؤلف - « صحيح » معروف - از قول مسور بن سخرمه روايت نكرده كه « پارچهء نازكى بر تن پيچيده بودم . سنگ سنگينى را برداشتم . در حالى كه آن را ميبردم پارچه از تنم باز شد ، نتوانستم از افتادنش جلوگيرى كنم . پيامبر خدا ( ص ) فرمود : برو بسراغ پيراهنت و بردارش و برهنه راه نرو ( 2 ) . » آيا ميتوان فرض كرد كه حضرتش « مسور » را از برهنه راه رفتن منع كند و نگذارد بدان حال سنگ حمل كند ولى خودش همانچه را از آن نهى كرده مرتكب گردد ؟ ! اين براستى چيز شگفت انگيزى است . شگفت انگيزتر اين كه پيامبر اكرم معتقد است مشرك اگر آدم محترمى را ببيند قسمت پوشيدنى بدنش را بيرون نخواهد انداخت . با اينحال چگونه خودش ممكن است چنين كارى بكند ؟ ! در كتابهاى شرح حال در ماجراى ( غار ) و هجرت آمده كه مردى نشست و شروع به ادرار كرد . ابو بكر گفت : اى پيامبر خدا ! آن شخص ما را ديد . پيامبر ( ص ) فرمود : اگر ما را ديده بود قسمت پوشيدنى بدنش را بيرون نميانداخت ! ) ( 3 )
هامش
( 1 ) اين حديث به چندين شكل از طريق ميسره و ابو هريره و ابن ساريه و ابن عباس و ابو جدعاه روايت شده است . ابن سعد ، احمد بن حنبل ، بخارى - در تاريخش - بغوى ، ابن السكن ، طبرانى ، ابو نعيم - در حلية الاولياء و دلائل - ثبت كرده‌اند . حاكم نيشابورى آن را « صحيح » شمرده ، و ترمذى صحيح و نيكو دانسته است . ابن حبان در « صحيح » خويش ، و ابن عساكر و ابن قانع و دارمى - در سنن - ثبت نموده‌اند . رجوع كنيد به : كشف الخفا ، عجلونى 2 / 129 - جامع الكبير ، جلد ششم . ( 2 ) صحيح مسلم 1 / 105 . ( 3 ) فتح البارى 7 / 9 .