است در حالى كه لخت بوده و پيراهنش را كنده و روى دوشش گذاشته در ميان كارگران سنگ حمل ميكرده است .
اى أم المؤمنين ! از رواياتى كه از تو نقل كردهاند كدام يك راست است ؟ اين حديثت يا آن كه ميگويند تو دربارهء عثمان گفته اى ، با وجود اين كه از همسرت روايتها هست كه فرمود : ران جزو قسمت پوشيدنى و ممنوعهء بدن است ؟
پندارى أم المؤمنين همين الان است كه دارد جواب ميدهد و ميگويد : به من هم چنان كه به همسرم دروغ بستند دروغ بسته و روايتها از زبانم ساختهاند . آنچه از دهانشان بدر مىآيد حرفى سهمگين و خطرناك است و جز دروغ نميگويند .
دروغبافان به زودى خواهند فهميد كه بزرگ كردن ديگران و فضيلت تراشيدن براى آنها به قيمت هتك حيثيت پيامبر گرامى و عزيز اسلام جرم سهل و ساده اى نيست و فردا خداى توانا به داورى كارشان خواهد نشست و پيامبر اكرم به دادستانى و دادخواهى .
كاش ميدانستيم عائشه معتقد بوده كه ملكهء شرم و حيا در وجود عثمان پايدار مانده و ادامه يافته است و هم در دوره اى كه حديث پوشاندن ران مربوط به آن است با شرم و حيا بوده و هم در دوره اى كه وى - يعنى عائشه - آن حرفهاى تند وقاطع و كوبنده را عليه عثمان ميزده و مردم را بر او ميشورانده است ؟ يا نه ، معتقد بوده كه با شرم و حيائى عثمان محدود به قسمتى از عمرش بوده و چون به اواخر عمر رسيده از آن عارى گشته است ؟ در صورتى كه عقيدهء اولى را داشته باشد مىپرسيم چگونه او را مورد حملههاى سخت قرار داده و كار را به كشتنش كشانده است ، و به چه دليل و مجوزى چنان انسان با حيائى را كافر ميشمرده و نعثل ميناميده و مردم را به سرنگونى و قتلش مىخوانده است ؟ ! در صورتى كه عقيدهء دوم را داشته باشد و بگويد عثمان در سالهاى آخر عمرش آن شرم و حيا را از دست داده است ، باستناد عقيدهء عائشه آن روايت را باطل و بى اساس ميدانيم و باطل و نادرست هم هست . زيرا فرشتگان فضيلتى را در كسى تجليل مينمايند كه در وى ثابت و پايدار باشد نه زائل و گذران . چنين فضيلت زائلى كه در يك مرحله از عمر عثمان وجود داشته و بعد سپرى گشته باشد موجب تجليل و احترام فرشتگان يا مايهء
الغدير ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٦٢