و شروع كردم به بردن سنگ و در ميان رفقايم فقط من بودم كه پيراهن بر تن داشتيم . » ( 1 )
حال اى مسلمانان بيائيد تا از اين دو نفر - يعنى مؤلفان دو « صحيح » - بپرسيم :
آيا اين است پاداشى كه درازاى كوششهاى بيدريغ و مجاهدات پيامبر ارجمندمان به او دادهايد ؟ سزاى او چنين است ؟ اينطور از جهاد اصطلاحى و اخلاقى او سپاسگزارى مينمائيد ؟ ! اين كارتان نوعى تكريم و تجليل او است ؟ ! آيا براستى محمد ( ص ) - چنان كه ابن اسحاق ميگويد در سن سى و پنجسالگى ( 2 ) - لخت و عريان و در حالى كه پيراهنش را درآورده بود و قسمتهاى ممنوعه و پوشيدنى بدنش را بيرون انداخته بود در ميان كارگران راه ميرفت ؟ ! بفرض كه راويان بدخواه و جنايتكار براى غرض چنين روايتى ساخته و نقل كرده باشند ، اين دو نفر به چه مجوز و با چه عقل و دينى آن را صحيح شمرده و در « صحيح » خويش بعنوان يك حديث مسلم و ثابت شده ثبت كردهاند ؟ ! آيا پنداشتهاند اين كار زشت و رسوا از مصاديق آن حديث صحيح و ثابتى است كه خود ثبت كردهاند به اين مضمون كه حضرتش پر شرمتر از دوشيزه بوده است ؟ ! آيا دوشيزه اى ديدهايد كه چنين سبكسرى و رسوائى را بر خويشتن روا شمرده باشد ؟ ! پناه بر خدا ! يا مگر انجام دهندهء اين كار را كسى جز پيامبر اسلام پنداشتهايد ، غير از كسى كه « جرهد » و « معمر » را از برهنه نمودن را نشان بر حذر داشت و متذكر شد كه آن جزو قسمت ممنوعه و پوشيدنى بدن است ؟ يا مىپنداريد روزى از برهنه ساختن آن نهى مىنمايد و ديگر روز خود ران خويش را و بالاتر از آن را برهنه ميسازد ؟ ! آيا به آسانى ميتوان ادعا كرد كه ران جزو « عورت » و قسمت پوشيدنى بدن است ولى بالاتر از آن جزو « عورت » و قسمت پوشيدنى و ممنوعهء بدن نيست ؟ !
دگر باره بيائيد تا آنچه را مؤلفان دو « صحيح » براى رسولخدا ثابت شمردهاند با آنچه احمد حنبل از قول حسن بصرى دربارهء پر شرمى عثمان ثبت كرده مقايسه و مقارنه
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام 1 / 197 .
( 2 ) رجوع كنيد به : سيرهء ابن هشام 1 / 209 - روض الانف 1 / 127 - عيون الاثر 1 / 51 - اين كه در « فتح البارى » 7 / 5 به نقل از ابن اسحاق آمده كه عمرش بيست و پنج سال بوده درست نيست ، و عمر حضرتش در آن هنگام سى پنج بوده است .