تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
پاكى را كه مقتضاى طبيعت انسان است و به اصلاحگرى و خيرخواهى و جانفشانى در راه مصالح عاليهء جامعه و بشريت مىخواند و چون صلاح و فداكارى و آزادى و عدالت فراياد آيد خود به خود برانگيخته و جلوه گر مىشود . ؟ ! مگر آنجا و در آن « شرايط و اوضاع » - كه مورد بررسى قرار داده اى - قرآن روشنگر و سنت راهنما و شريعت مقبول و عقل سليمى وجود نداشته كه مردم را از بلاتكليفى نجات دهد و راه و وظيفه اى پيش پايشان بگذارد ؟ مگر اينها وجود نداشته تا مقرر دارد كه از توده‌هاى ستمزده بايد دفاع كرد يا از هر مسلمانى كه بناحق مورد تعرض قرار گرفته يا از خليفهء واجب الاطاعه اى ( ! ) كه ميخواهند بكشندش ؟ ! آدم مسلمان به قرآن احتياج دارد و به سنت تا بداند كه در چنان موقعيتها چه تكليفى دارد و در جريانات اجتماعى حق با كدام جانب است كه بايد آن جانب را بگيرد . ديندار پايبند اسلام را چه حاجت است به « شمشيرى كه بينديشد و ببيند و سخن بگويد » ؟ ! ديندارى را كه ميداند خدا فرموده : « هرگاه دربارهء چيزى اختلاف و كشمكش پيدا كرديد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد آن اختلاف را به خدا و پيامبر عرضه بداريد و مراجعه بدهيد » و « قرآن را بر تو فرستاديم تا براى آنان تلاوت و بر خوانده شود » و « قرآن را فقط براى اين بر تو فرستاديم كه براى آنان اختلافشان را روشن و حل نمائى . » چه شده كه دكتر ، سخن صحابى عاليقدر حذيفهء يمانى را نشنيده گرفته كه ميگويد : فتنه ( و آشوب و شرايط گمراهگر ) تا وقتى دينت را ميشناسى به تو ضررى نميتواند برساند . آشوب هنگامى گمراهگر خواهد شد كه حق ( يعنى اسلام ) را از باطل ( ناروا و غير اسلام ) باز نشناسى ؟ ! يك مسلمان دينشناس هوشيار محال است نتواند در قضيهء عثمان قضاوت درست و اصولى كند و تكليف خود را در قبال آن بداند . زيرا قضيه دو صورت بيش نداشته است و حكم شرع در هر دو مورد كاملا مشخص و روشن است و پذيرفته و مورد تأييد همهء مسلمانان . عثمان يا حاكم عادل و راستروى بوده كه دادگرى ميكرده و همانطور كه در بيعت تعهد نموده مطابق قرآن و سنت عمل مينموده و رويهء