جانشينى عثمان را ميديد و بر آن سر بود كه مخالفت عامه و اصحاب با عثمان رو بشدت نهد و به سقوط وى انجامد تا در گرداب گل آلود حوادث آينده ماهى حكومت خود سرانه را بدام آورد . از همان وقت زمينه چينى ميكرد و دل متنفذان را بدست ميآورد و هر كس را بنوعى ساكت و خشنود ميساخت .
به همين جهت اين جماعت متنفذ را كه در ميان خلق آبرو و احترامى بسزا داشتند آزاد كرد ، و پيرو همين نقشه ، بعدها عثمان را بهنگام محاصره واگذاشت تا كشته شد ( چنان كه بيايد ) .
عبد الرحمن بن خالد بن وليد كه مثل پدرش خشن و تندخو بود به عكس معاويه با آنان به سختى و خشونت رفتار كرد . بنابراين ، اين خشونت و آن ملايمت هر دو غير اخلاقى و ناپسند بودند . اين كردارى ناروا و بى جا بود و آن وسيله اى براى يك جنايت سياسى و جاه طلبى ضد مردمى .
در اينجا مختصرى از شرح حال اين رجال عاليقدر را ميآوريم تا معلوم شود آنچه دشمنان در حقشان گفتهاند تا چه حد دور از انصاف و مردمى و ايمان بوده است ، و روشن گردد كه « ابن حجر » وقتى مالك اشتر را متهم به انحراف از دين مىكند ( 1 ) تبهكار و بهتانساز است و در دفاع ناروا از عثمان بهر جنايت اخلاقى دست ميآلايد از جمله آنجا كه ميگويد : به مجتهد در كارهائى كه از روى اجتهاد علمى مىكند نميتوان اعتراض كرد و اين ملعونها كه به او اعتراض ميكنند نه فهم دارند و نه عقل ! ( 2 ) .
مالك اشتر
افتخار مصاحبت پيام اكرم ( ص ) را بدست آورده ، و هر كه از او
هامش
( 1 ) الصواعق المحرقه 68 .
( 2 ) « » 68 .