تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
شما را به سركشى بكشاند ، زيرا غرورى كه نتيجهء كثرت نعمت است هرگز خير و صلاح ببار نخواهد آورد . هر جا مىخواهيد برويد . من دربارهء شما به امير المؤمنين ( عثمان ) خواهم نوشت . » و به عثمان نوشت : « عده اى پيش من آمده‌اند كه نه عقل دارند و نه دين ، از عدالت رنجيده خاطرند ، بهيچوجه خدا را در نظر نميگيرند ، و از روى دليل و برهان سخن نمىگويند ، بلكه تمام همشان متوجه بر پا كردن آشوب است . خدا آنها را مىآزمايد و رسوا ميسازد ، و آدمهائى نيستند كه از خطرشان بترسيم ، و قدرت و امكاناتى بيش از كسانى كه قبيله و ملَّتى دارند در اختيارشان نيست . بالاخره ميگويم كه آنها را از شام بيرون ببر . » حسن مدائنى روايت كرده است كه معاويه در شام با آنان جلساتى داشته و نطقها و گفتگوها در آن انجام گشته است ، و معاويه از جمله به آنها گفته است : « قريش دانست كه ابو سفيان از همهء افرادش بزرگوارتر و نجيب زاده تر است جز از پيامبر خدا ( ص ) زيرا او را برگزيد و گرامى ساخت و اگر ابو سفيان پدر همهء آدمها ميبود همه شان حليم و بردبار از كار در مىآمدند ! » صعصعة بن صوحان در جوابش ميگويد : « دروغ گفتى . انسانها پدرى بهتر از ابوسفيان داشتند ، پدرى كه خدا بقدرتش بيافريد و از معنوياتش در او دميد و به فرشتگان فرمان داد تا بر او سجده آرند . امّا از ميان فرزندانش برخى نيكو كار در آمدند و بعضى بدكار ، برخى هوشمند و عده اى احمق و نابخرد ! » و نيز روايت كرده كه در يكى از همين جلسات معاويه به آنان گفت : « جواب نيكو دهيد با آرامش بينديشيد و دقت نمائيد و نظرى را كه براى خودتان و مسلمانان مفيد تشخيص ميدهيد ابراز داريد و آن را از من بخواهيد ، و از من اطاعت كنيد . » صعصعة بن صوحان گفت : تو اين شايستگى را ندارى كه از تو
الغدير ( فارسي ) — صفحة 75 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)