تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
شهربانى كوفه گفت : حرف استاندار را رد ميكنى ؟ ! و حرفهاى خشن زد . پس مالك اشتر به جماعتى از نخعيان ( افراد قبيله اش ) و اشراف و بزرگان كوفه كه در اطرافش بودند گفت : نشنيديد چه گفت ؟ ! پس آنان در حضور سعيد بن عاص بر او حمله بردند و او را بشدت كوفتند و پايش را كشيدند . اين عمل بر سعيد بن عاص گران آمد ، و انجمن با آنان را ترك كرد و ديگر به آنان اجازهء همصحبتى نداد . در نتيجه ، آنان در انجمنهاى خود به او بد ميگفتند و از انتقاد و حمله به او به انتقاد عثمان مىپرداختند و مردمى بسيار بدورشان فراهم ميآمد ، تا كارشان بالا گرفت و خطرناك گشت . چنان كه سعيد بن عاص وضعشان را به عثمان گزارش داد . عثمان نوشت كه بشام سوق دهد تا اهالى كوفه را فاسد و شورشى نكنند . و به معاويه كه استاندار شام بود نوشت : « عده اى از اهالى كوفه را كه تصميم داشتند شورش بر پا كنند به قلمرو تو سوق كرده‌ام . اگر ديدى به راه ميآيند با آنها خوشرفتارى كن و به شهر و ديارشان باز گردان . » اين جماعت كه عبارت بودند از : مالك اشتر ، مالك بن كعب ارحبى اسود بن يزيد . علقمة بن قيس و صعصعة بن صوحان و ديگران به دمشق نزد معاويه رسيدند يكروز آنها را جمع كرد و چنين گفت : « شما عده اى از عرب هستيد كه هم شمشير زنيد و هم سخنور . بوسيلهء اسلام به افتخار و برترى نائل آمديد و بر ملتهاى ديگر چيره گشتيد و ميراث آنها را بدست آورديد . اطلاع پيدا كرده‌ام كه از قريش بدگوئى كرده و با زمامدارانى كه از قبيلهء قريشند عداوت ورزيده‌ايد . اگر قريش نبودند شما ذليل و بيچاره بوديد . زمامداران شما براى شما سپر و پوششند بنابراين دست از آنها بر نداريد . زمامداران شما اگر ستم ببينند صبر و تحمل نشان ميدهند و بخاطر شما حرفهاى عتاب آميز را بر خويش
الغدير ( فارسي ) — صفحة 72 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)