تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
ميداشتيد . مالك اشتر به او گفت : براى استاندارى زمينهائى بهتر از اين آرزو كن ، امّا حق ندارى آرزو كنى كه زمينهاى ما مال او باشد . عبد الرحمن گفت : آرزوى من چه ضررى براى تو دارد كه اخمهايت را در هم ميكشى ، به خدا اگر استاندار تصميم بگيرد آن زمينها را تصاحب مىكند . مالك اشتر گفت : به خدا اگر تصميم هم بگيرد هرگز موفق نخواهد شد . سعيد بن عاص از اين گفتگو درخشم شده و گفت : زمينهاى حاصلخيز ميان كوفه و بصره حق قريش است . مالك اشتر اعتراض كرد كه « آيا آنچه را خدا بقدرت نيزه‌هاى ما بتملك ما درآورده ميخواهى ملك خودت و قبيله ات سازى ؟ ! به خدا اگر كسى به اين صدد بر آيد چنان ضربه اى خواهد خورد كه سرنگون گردد » ، اين را گفت و به عبد الرحمن بن خنيس پريد امّا او را جدا كردند . سعيد بن عاص اين ماجرا را به عثمان گزارش كرد و نوشت : « با وجود مالك اشتر و دوستانش كه به قاريان و اساتيد قرآن معروفند امّا مشتى ابله‌اند من در كوفه از عهدهء كوچكترين كارى بر نميآيم . » عثمان در جواب دستور داد كه آنها را به شام سوق بده . و به مالك اشتر نوشت : « من ميدانم كه تو نيتى در درون دارى كه اگر آشكارش كنى ريختن خونت جايز خواهد بود . فكر نميكنم تا صدمهء كشنده اى به تو نرسيده دست از كارهايت بردارى . بمحض اين كه نامه‌ام به تو رسيد به طرف شام حركت كن چون اهالى كوفه را فاسد كرده اى « سعيد بن عاص ، مالك اشتر و همهء كسانى را كه با او در حمله و انتقاد شركت داشتند و عبارت بودند از : زيد بن صوحان ، صعصعة بن صوحان ، عائد بن حمله ، كميل بن زياد ، جندب بن زهير ، حارث بن عبد اللَّه ، يزيد بن مكفف ، ثابت بن قيس نخعى ، و اصعر بن قيس حارثى ، تبعيد كرد . اين اساتيد قرآن كه اهل كوفه بودند و به شام تبعيد شدند در دمشق نزد