در جواب دستور فرستاد كه آنان را به « حمص » سوق دهد - سوق داد . و فرماندار آن شهر عبد الرحمن بن خالد بن وليد بن مغيره بود . گفتهاند عثمان نوشته است كه آنها را بكوفه برگردانند ولى سعيد بن عاص دوباره اظهار ناراحتى كرده است ، در نتيجه عثمان دستور داد آنان را به « حمص » سوق دهند - و به آن شهر ساحلى ( سوريّه ) در آمدهاند . » ( 1 )
تفصيل ماجرا
از عثمان بدعتهائى سر زد كه مشهور است و همه ميدانند . ياران پيامبر ( ص ) او را بعلَّت آن مورد انتقاد و نكوهش قرار دادند . از قبيل اينكه بنى اميه مخصوصا آنعده از امويان را كه زشتكار و ابله و بى دين و ايمان بودند به فرماندهى سپاه و استاندارى ميگماشت ، و اموال عمومى را به آنها حواله ميداد و مىبخشيد ، و رفتار ناروائى كه با عمار و ابوذر و عبد اللَّه بن مسعود كرد و ساير كارهائى كه در اواخر خلافتش مرتكب گشت . بعد اينطور اتفاق افتاد كه وقتى وليد بن عقبه استاندار كوفه بود و ديدند و شهادت دادند كه شراب خورده است عثمان او را بر كنار كرد و سعيد بن عاص ( اموى ) را بجايش منصوب ساخت . سعيد به كوفه رفت و عده اى از اهالى آنجا را براى همنشينى و مصاحبت برگزيد كه با او انجمن مينمودند . روزى سعيد بن عاص گفت :
زمينهاى حاصلخيز عراق بوستان قريش و بنى اميه است . مالك اشتر نخعى در جوابش گفت : پنداشته اى زمينهاى حاصلخيزى كه خدا بقدرت شمشيرهايمان به غنيمت و مالكيت مسلمانان در آورده بوستان تو و قبيلهء تو است ؟ ! رئيس
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 5 / 39 - 43 .