خلافت را از مردم مدينه كه خون عثمان را بناحق ريختند بگرفت ،
چه خونى را از سر گمراهى بر زمين ريختند !
. . .
. . .
بيشتر مردم مدينه بكيفر محاصرهء عثمان به محاصره در افتادند ،
و آنها كه ضربههاى گستاخانه زده بودند ضربههاى كارى خوردند
از اين كيفرها چشمها روشن گشت و دلها شادمان ،
و هر انتقامجوئى چون به مقصود رسد شادمان ميگردد . » ( 1 )
نامهء مردم مدينه به اصحابى كه در مناطق مرزى سر گرم جهاد خارجى بودند
طبرى مينويسد : « مردم چون ديدند عثمان چه كارهائى كرد آن عده از اصحاب پيامبر ( ص ) كه در مدينه بودند به اصحابى كه در مناطق دوردست و مرزها بودند - چون اصحاب به مناطق مرزى رفته بودند - چنين نوشتند :
شما از مدينه ( و شهر و خانه تان ) بيرون رفته به جهاد راه خداى عز و جل پرداختيد و مقصودتان ( بسط ) دين محمد ( ص ) است . در حالى كه اكنون آن كسى كه بجاى شما در مدينه كار ( و حكومت ) مىكند ( يعنى عثمان ) دين محمد را تباه كرده و رها نموده است . بنابراين بشتاب بيائيد و دين محمد ( ص ) را بر قرار گردانيد . »
ابن اثير قسمت اخير نامه را به اين صورت روايت كرده است : دين محمد را خليفه تان تباه گردانيده بنابراين آن را بر قرار گردانيد . و ابن ابى الحديد به اين صورت : دين محمد را خليفه تان تباه گردانيده بنابراين او را بر كنار گردانيد . بر اثر اين نامه ، دلها عليه عثمان گشت ، و از هر سو به مدينه
هامش
( 1 ) تاريخ ابن عساكر 1 / 458 .