تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
و نه مؤاخذه ات مينمودم . من كسانى را به استاندارى و مقامات دولتى منصوب كرده‌ام كه عمر منصوب كرده است . ترا به خدا مگر عمر ، مغيرة بن شعبه را به مقامات دولتى نگماشت در حالى كه صلاحيت آن را نداشت ؟ گفت : آرى . گفت : پس چرا وقتى من عبد اللَّه بن عامر را كه قوم و خويش من است به همان مقام منصوب ميكنم مرا ملامت و نكوهش ميكنيد ؟ على ( ع ) گفت : برايت توضيح مىدهم كه عمر بن خطاب هر كس را به مقام دولتى ميگماشت او را گوشمالى ميداد و اگر اطلاع مييافت كه بيراه گشته او را از محل مأموريتش فرا ميخواند و به حسابش ميرسيد . ولى تو چنين كارى نميكنى ، سستى بخرج ميدهى و با قوم و خويشهايت نرمى و مدارا مينمائى . عثمان گفت : آنها خويشاوند تو نيز هستند . على ( ع ) گفت : آرى ، آنها خويشاوند نزديك من هستند ولى فضيلت را ديگران دارند ! گفت : مگر عمر ، معاويه را به استاندارى منصوب نكرد ؟ فرمود : معاويه بيشتر از يرفاء ( نوكر عمر ) از عمر مىترسيد و بيش از او فرمانبردار بود ، و هم او اكنون بجاى تو فرمان صادر مىكند و تو اين را ميدانى ، و آنوقت به مردم ميگويد : اين فرمان و دستور عثمان است . و برايت خبرش را ميآورند و تو معاويه را مؤاخذه نكرده از اين كار باز نميدارى ! » ( 1 ) 8 - ابن سعد از قول مجاهد روايت مىكند كه « عثمان از فراز خانه اش رو به محاصره كنندگان نموده گفت : هموطنان ! مرا كه زمامدار و برادر مسلمان شما هستم نكشيد . . . و چون او را احاطه كردند گفت : خدايا : شماره شان را كم كن ، و به كشتن دهشان ، و هيچيك از آنها را باقى مگذار . ( مجاهد ميگويد : ) بر اثر نفرين عثمان ، عده اى از آنها در اثناى آشوبهاى داخلى
هامش
( 1 ) انساب الاشراب 5 / 60 - تاريخ طبرى 5 / 97 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 63 - تاريخ ابى الفداء 1 / 168 - تاريخ ابن خلدون 2 / 391 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 298 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)