روى آورده تا كار به جائى رسيد كه او را كشتند . ( 1 )
طبرى از زبان محمد بن مسلمه ميگويد : « در سال 34 هجرى ياران پيامبر خدا ( ص ) به يكديگر نامه نوشتند و در آن از رويهء عثمان و اين كه ( سنت پيامبر ( ص ) و رويهء اسلامى حكومت را ) تغيير داده و بجاى آن رويهء ديگرى اختيار كرده شكايت نمودند ، و از يكديگر خواستند كه بيائيد تا اگر خواستار جهاديد جهاد در اينجا شهر ما ( يعنى مدينه ) است . و انتقادات مردم و حملاتشان به عثمان فزونى گرفت و به او بدترين حرفهائى را كه مىشود به كسى گفت ميگفتند . و اصحاب پيامبر خدا ميديدند و اين حرفها را ميشنيدند و هيچيك آن افراد را از بدگوئى نهى نمينمودند و نه به دفاع از عثمان بر ميخاستند جز تنى چند كه عبارت بودند از : زيد بن ثابت ، ابو اسيد ساعدى ، كعب بن مالك ، و حسّان بن ثابت . پس مهاجران و عده اى ديگر در خدمت على ( ع ) تشكيل جلسه داده از او خواهش كردند با عثمان مذاكره نموده او را نصيحت و ارشاد نمايد . در نتيجه ، وى نزد عثمان رفته به او گفت : مردم پشت سر من هستند ( و من از نزد آنها ميآيم ) . . . » ( 2 )
نامهء مهاجران به اصحاب و تابعينى كه در مصر بودند
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
از مهاجران پيشاهنگ و بازماندهء شورا ( ى شش نفرهء انتخاب حاكم ) .
به اصحاب ( پيامبر ) و تابعينى كه در مصر زندگى ميكنند .
پس از سپاس و ستايش پروردگار و . . . پيش ما بيائيد و قبل از اين كه
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 115 - تاريخ الكامل ابن اثير 5 / 70 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 165 .
( 2 ) پيشتر آمد .