تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
با عثمان گفتگو كرده او را پند دهد و ارشاد نمايد . على ( ع ) نزد عثمان رفته به او گفت : مردم پشت سر من هستند ( و از نزدشان ميآيم ) و دربارهء حكومت تو با من صحبت كردند . به خدا نميدانم به تو چه بگويم . به تو چيزى نميگويم كه ندانى ، و نه تو را به كارى ارشاد و سفارش مينمايم كه نشناسى و ندانى . تو آنچه را ما ميدانيم ( در مورد رويّهء اسلامى حكومت و اداره ) ميدانى ، و بر درك چيزى ( از پيامبر ص ) بر تو پيشى ( زمانى ) نگرفته‌ايم تا آن را به اطلاعت برسانيم . زيرا تو مصاحب پيامبر خدا ( ص ) بودى و همانطور كه ما ديديم و شنيديم تو هم ديده اى و شنيده اى . ضمنا ابوبكر و عمر بيش از تو موظف و سزاوار به اجراى قانون اسلام نبوده‌اند ، و تو حتى از لحاظ خويشاوندى بيش از آنها به پيامبر ( ص ) نزديكى ، چون از لحاظ دامادى پيامبر ( ص ) به مرتبه اى رسيده اى كه آنها نرسيده‌اند . بنابراين ، خدايرا ! خدايرا ! دربارهء خويش به ياد آر . زيرا تو از عدم بصيرت به بصيرت نميائى و نه از ندانستن به دانستن ميآئى ( چون وظائفت را ميدانى و ميشناسى ) . عثمان در جواب گفت : به خدا اگر تو به جاى من بودى و به خويشاوندانت خوبى ميكردى و حق دوستى بجاى ميآوردى و آواره اى را به سر پناه ميآوردى ( 1 ) به تو پرخاش نميكردم
هامش
( 1 ) او را تماشا كنيد كه چگونه با اين حرف در صدد بر ميآيد كه انحرافاتش را از قرآن و سنت توجيه و تبرئه نمايد ، و پولهاى هنگفتى را كه از درآمدهاى اسلامى و خزانهء عمومى - كه طبق قرآن و سنت بايد به مصارف خاص و مشخصى برسد - به بنى اميه يعنى خويشاوندانش ميدهد نوعى « خوبى به خويشاوندان » و « بجاى آوردن حق دوستى » ميشمارد ، باز گرداندن « حكم » و فرزندان تبهكارش را كه بفرمان پيامبر ( ص ) تبعيد و از مدينه اخراج شده بودند به مدينه « به سر پناه آوردن آوارهء بيچاره » مىانگارد . و اين پندارى شگفت و مسخره است ، و شگفتتر و مسخره تر از آن اين كه ميخواهد اين چرنديات را براى متفكر خردمند و دينشناس عظيمى مثل على ( ع ) بعنوان « حقائق علمى » جا بزند ! .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 297 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)