تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
و باز با تو جنگيد ما همراه تو خواهيم بود . على ( ع ) پرسيد : آنها را ميشناسيد ؟ گفتند : بله . گفت : بگيريدشان ! آنها پيش محمد پسر ابوبكر ، و عمار ياسر و مالك اشتر رفته گفتند : شما از قاتلان عثمان هستيد و دستور داريم شما را دستگير كنيم . در اين هنگام بيش از ده هزار مرد جنگى بيرون آمده گفتند : ما عثمان را كشتيم ! آن دو گفتند : وضع خيلى سخت است . مگر على بيش از يكتن است ! ابو هريره و ابو درداء به خانه خويش در حمص باز گشتند . چون به آن شهر رسيدند عبد الرحمن پسر عثمان آنها را ديده از مسافرتشان پرسيد . جريان را برايش شرح دادند . گفت : من از شما دو نفر كه از اصحاب پيامبر خدا ( ص ) هستيد در شگفتم . به خدا اگر دست از خطا برداشته‌ايد زبانتان را باز نداشته‌ايد . آيا نزد على رفته قاتلان عثمان را از او ميخواهيد ؟ در حالى كه ميدانيد مهاجران و انصار اگر قتل عثمان را ناحق ميدانستند به يارى و دفاعش برميخاستند و در موقع بيعت با على قصاص خون عثمان را شرط ميكردند ، ولى آيا چنين كارى كردند ؟ تعجبم از كار شما وقتى بيشتر مىشود كه مىبينم از آنچه مهاجران و انصار كرده‌اند رو گردانيد و به على ميگوئيد : از خلافت كنارگيرى كن و آن را به شورا واگذار . در صورتى كه ميدانيد كسانى كه از حكومت على راضيند بهتر از كسانى هستند كه از او بدشان ميآيد « و كسانى كه با او بيعت كرده‌اند بهتر از كسانى هستند كه با او بيعت نكرده‌اند . بعلاوه شما سفير كسى شده‌ايد كه از آزادشدگان فتح مكه است و حق تصدى خلافت را ندارد ! گفتگوى عبد الرحمن بن عثمان با ابوهريره و ابو درداء پخش شد و معاويه بخشم آمده تصميم به قتلش گرفت ، ولى بعد ملاحظهء عشيره و خويشاوندانش را كرده منصرف گشت » . ( 1 )
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 92 .