تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
مسؤول ترى . . . » ( 1 ) 6 - بلاذرى مينويسد : « چون عثمان از معاويه كمك خواست وى يزيد بن اسد قسرى پدر بزرگ خالد بن عبد اللَّه بن يزيد فرمانرواى عراق را ( با سپاهى ) فرستاده به او گفت : وقتى به ذو خشب نزديك مدينه رسيدى در آنجا اردو بزن و جلوتر نرو ، و نگو : حاضر چيزهائى را مىبيند كه غايب نمىبيند ! زيرا من حاضر و شاهدم و تو غايبى . وى در ذو خشب ماند تا عثمان كشته شد . در اين وقت معاويه به او دستور بازگشت داده تا ارتشى را كه همراهش كرده بود باز آورد . معاويه اين كار را كرد تا عثمان كشته شود و بعد او مردم را به قبول فرمانروائى خويش دعوت كند » ( 2 ) . 7 - شبث بن ربعى در نطقى خطاب به معاويه ميگويد : « به خدا بر ما پوشيده نيست كه تو در پى چه هستى و چه را ميخواهى بچنگ آورى . تو براى گمراه كردن مردم و جلب آراء و تمايلات آنها و به زير فرمان در آوردن آنها هيچ وسيله اى جز اين نيافته اى كه بگوئى : « زمامدارتان بناحق و مظلومانه كشته شده ، و ما به خونخواهى او برخاسته‌ايم » . در نتيجه ، افراد نادان و فرومايه بر گرد اين شعار فراهم آمده‌اند . در حالى كه براى ما مسلم است كه تو پا از يارى او به دامن پيچيدى ، دلت ميخواست او كشته شود تا به اينجا برسى و دعوى خونخواهى او را پيش بكشى . . . » ( 3 ) 8 - ابو ايوب انصارى در جواب معاويه مينويسد : « ما را چه به قاتلان عثمان . كسى كه چشم انتظار به قتل او دوخته بود و نگذاشت مردم شام
هامش
( 1 ) اين نامه قبلا بطور كامل آورده شد . ( 2 ) انساب الاشراف - رجوع كنيد به : شرح ابن ابى الحديد 4 / 57 . ( 3 ) صفين ، ابن مزاحم 210 - تاريخ طبرى 5 / 243 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 123 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 342 .