3 - باز به او مينويسد : « دربارهء عثمان پر گفته اى . بجان خودم او را كسى جز تو نكشت و نه كسى جز تو خوار و بلا دفاع گذاشت . پيوسته چشم انتظار حوادث بد براى او بودى و آرزوى مرگش را داشتى تا به آنچه در دل ميپرورى برسى . و كار تو بهترين دليل اين حقيقت است » ( 1 ) .
4 - عبد اللَّه بن عباس به معاويه مينويسد : « سخن از بدى ما با ياران عثمان و نفرت ما از حاكميت بنى اميه رانده اى بجان خودم تو عثمان را وقتى از تو يارى خواست و كمكش نكردى وسيله اى براى اغراضت يافتى ، تا رسيدى به آنچه ميخواستى . گواه ميان من و تو پسر عمويت وليد بن عقبه ، برادر عثمان است . » ( 2 )
5 - در نامه ديگرى به او مينويسد : « گفته اى من از كسانى بودهام كه عليه عثمان فعاليت كرده و او را خوار و بيدفاع گذاشته و خونش را ريختهام .
و ميان من و تو پيمان صلحى نيست كه مانع آسيب رساندن تو به من شود .
به خدا سوگند ياد ميكنم كه تو چشم انتظار قتل عثمان بودى و مشتاق مرگش ، و با اين كه وضعش برايت كاملا روشن بود نگذاشتى مردم قلمروت به دفاعش بيايند ، در حالى كه نامهء سراسر استمداد و استغاثه اش به تو رسيد ، و تو اعتنائى به آن ننمودى در حالى كه ميدانستى محاصره كنندگان تا او را نكشند دست بردار نيستند . تا آن كه همانطور كه ميخواستى به قتل رسيد . بعد ديدى مردم ترا همشأن و همطراز ما نميدانند . پس بناى نوحه سرائى براى عثمان را گذاشتى و تهمت قتلش را به ما چسباندى و گفتى : بناحق و مظلومانه كشته شد .
اگر واقعا بناحق و مظلومانه كشته شده باشد تو از همه ظالمتر و در كشتنش
هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد 3 / 411 .
( 2 ) صفين ، ابن مزاحم 472 - الامامة و السياسة 1 / 96 - شرح ابن ابى الحديد 2 / 289 .