به يارى او بيايند تو بودى . و كسانى كه او را كشتند غير از انصار بودند » ( 1 ) .
9 - محمد بن مسلمهء انصارى به معاويه مينويسد : « اگر عثمان را پس از مرگش پشتيبانى ميكنى در زمان حياتش خوار و بيدفاع گذاشتى . و ما و مهاجران و انصارى كه در اينجا هستند به رفتار درست نزديك تريم » ( 2 ) .
10 - در گفتگوئى كه ميان معاويه و ابو طفيل كندى صورت گرفته ، معاويه مىپرسيد : تو جزو قاتلان عثمان بودى ؟ ميگويد : نه ، ولى شاهد واقعه بودم و او را يارى ننمودم . مىپرسيد : چرا ، در حالى كه وظيفه داشتى به يارى او برخيزى ؟ ميگويد : به همان دليل كه تو در شام ماندى و مرگش را انتظار بردى ! معاويه ميگويد : مگر همين كه به خونخواهى او برخاستهام يارى او نيست ؟ ميگويد : بله ، ولى وضع تو با او چنان است كه جعدى ميگويد : ترا پس از مرگم خواهم ديد كه برايم نوحه سرداده اى .
در حالى كه در زندگيم هيچ كمكى به من ننمودى ( 3 ) .
11 - وقتى خبر مرگ عثمان و بيعت مردم با على ( ع ) به معاويه رسيد سخت دلتنگ گشته از اين كه عثمان را خوار و بيدفاع گذاشته و يارى نكرده اظهار پشيمانى نمود ، و چنان كه ابن مزاحم نوشته گفت :
خبرى برايم آوردند مايهء اندوه ، و باعث گريه اى طولانى
خبر از نابودى دامنه دار و ننگ ، و مايهء خوارى و بيچارگى
خبر از مرگ امير المؤمنين ، و اين ، خبرى است كه كوه را درهم ميشكند
ديده مبيناد چون او بيگناهى را ، كه بكشتن رود ، و اين سهمگين است
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 93 - شرح ابن ابى الحديد 2 / 281 .
( 2 ) الامامة و السياسة 1 / 87 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 260 .
( 3 ) پيشتر آمد .