و هم مادر بزرگم . آنگاه عثمان به او دشنام داده دستور داد تا بيرونش كردند .
هشام شعرى سروده در بارهء عثمان كه مرزبانى در معجم الشعراء و ابن حجر در « اصابه » ( 1 ) آوردهاند و اين بيت از آن جمله است :
زبانم رسا و دراز است ، بنابر اين از آن بر حذر باش
و شمشيرم درازتر و رساتر از زبان من است
نظر اين صحابى « عادل » و راسترو - به اعتقاد آن جماعت - دربارهء عثمان پوشيده و مبهم نيست ، و با ديگر اصحاب در كوبيدن و پرخاش و تخطئهء وى همداستان است . عثمان را تهديد مىكند كه برايش هجويه خواهد سرود و با شمشير تهديد مىكند يعنى كشتنش را روا ميشمارد و هيچ احترام و حرمتى برايش قائل نميشود . با وجود اين مگر ميتوان گفت كه هشام بن وليد مخزومى ، عثمان را زمامدارى عادل و راسترو ميدانسته است ؟ !
سخن معاويه پسر ابو سفيان اموى
1 - امير المؤمنين على ( ع ) به معاويه مينويسد : « دربارهء عثمان و كشته شدنش زياد مجادله كرده اى . حقيقت اين است كه وقتى پشتيبانى از عثمان بنفع تو بود به پشتيبانى او برخاستى ( يعنى پس از مرگش ) و آنهنگام كه پشتيبانى از او به نفع او بود پا از ياريش به دامن پيچيدى ( يعنى در روزهاى آخر حياتش ) » ( 2 ) .
2 - همچنين به او مينويسد : « به خدا پسر عمويت ( يعنى عثمان ) را كسى جز تو نكشت » .
هامش
( 1 ) . 3 / 606 .
( 2 ) نهج البلاغه 2 / 62 .