تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
زخمى را بخارانم تا خونش نيندازم ولش نميكنم ! حالا آيا بر اثر اين كه عثمان او را از استاندارى مصر و كارهاى دولتى بر كنار كرده عصبانى شده و در اجتهاد علمى خويش دربارهء عثمان به خطا رفته يا نه ، بدون اين كه تحت تأثير بركنارى و محروميت از مقامات دولتى قرار بگيرد با تفكر منصفانه و بيغرضانه به چنين نظريه اى دربارهء عثمان رسيده است ؟ در هر دو صورت يك چيز مسلم است و آن اين كه آن جماعت ، وى را از اصحاب عادل و راسترو و بزرگ ميشمارند ، و ما باستناد همين نظرشان ميگوئيم وى چنين نظرى دربارهء عثمان داشته است !

سخن عامر بن واثله ( ابو طفيل ) صحابى سالخورده و محترم

ابو طفيل به شام آمد تا برادر زاده اش را كه در سپاه معاويه بود ببيند . معاويه خبردار شد . بدنبال او فرستاد . آن پير مرد محترم نزد معاويه رفت . به او گفت : تو ابو طفيل عامر بن واثله هستى ؟ گفت : بله . پرسيد : تو هم جزو كسانى بودى كه امير المؤمنين عثمان را كشتند ؟ گفت : نه ، ولى از كسانى هستم كه شاهد تسخير خانه و قتلش بودند و به ياريش برنخاستند . پرسيد : چرا ؟ گفت : چون مهاجران و انصار به ياريش بر نخاستند . معاويه گفت : اما كمك به عثمان هم وظيفهء آنها بود و هم وظيفهء تو ، يك وظيفهء دينى . چون شانه از زير بار اين وظيفه خالى كرديد خدا شما را بسزاى آن رسانيد و به وضعى كه حالا داريد در آورد . گفت : تو چرا وقتى ديدى در آستان كشته شدن است با اين كه مردم شام تحت فرمانت بودند به كمك او برنخاستى ؟ گفت : مگر همين كه حالا بخونخواهى او برخاسته‌ام كمك به او بشمار نميآيد ؟ ابو طفيل خنديد و گفت : بله ، ولى اين بيت عبيد بن ابرص مناسب حال من ( 1 ) و تو است
هامش
( 1 ) درست چنان است كه در مروج الذهب آمده : مناسب حال تو و او است
الغدير ( فارسي ) — صفحة 262 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)