تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
و وقتى خبر مرگش به تو رسيد گفتى : مرا ابو عبد اللَّه ميگويند ! اگر زخمى را بخارانم تا خونش نيندازم ولش نميكنم ! آنگاه خودت را وقف معاويه كردى و دينت را براى عشرت دنيوى او فروختى . ما نه تو را بخاطر كينه ات ملامت ميكنيم و نه بخاطر دوستيت با اين و آن مؤاخذه مينمائيم . به خدا قسم عثمان را وقتى زنده بود يارى نكردى و چون مرد از مرگش به خشم نيامدى ! » ابو عمر مينويسد : « عمرو بن عاصى از عثمان انتقاد ميكرد و مردم را عليه او بر ميانگيخت و در برهمزدن بساط حكومتش تلاش مينمود . وقتى خبر قتل عثمان به او - كه گوشه گرفته و در فلسطين اقامت گزيده بود - رسيد گفت : اگر زخمى را بخارانم تا خونش نيندازم ولش نميكنم ! يا چيزى شبيه اين » ( 1 ) . و مينويسد : عمرو عاصى از وقتى عثمان او را از استاندارى مصر بر كنار ساخت دائما نقشه ميريخت براى برانگيختن مردم عليه عثمان و عيبجوئى او » ( 2 ) . ابن حجر همين مطالب را تأكيد مىكند : « چون عثمان ، عمرو عاصى را از كارهاى دولتى مصر بر كنار ساخت به مدينه آمده بنا كرد به عيبجوئى و انتقاد از عثمان . خبر به عثمان رسيد ، او را خواسته توبيخ كرد . پس به مزرعه اى كه در فلسطين داشت رفته اقامت گزيد » ( 3 ) . امينى گويد : عمرو بن عاصى چنين نظرى دربارهء عثمان داشته است . مردم را عليه او مىشورانده ، و در سقوطش ميكوشيده و از قتلش خوشحال گشته و فرياد كشيده كه مرا ابو عبد اللَّه ميگويند ! با اين كه در درهء « سباع » بودم او را كشتم . و اگر
هامش
( 1 ) استيعاب ، شرح حال عبد اللَّه بن سعيد بن ابى سرح . ( 2 ) شرح حال محمد بن ابى حذيفه . ( 3 ) اصابه 3 / 381 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 261 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)