چندان اصرار بخرج داد تا روزى عثمان به منبر رفته پس از حمد و ستايش خدا گفت : اين عده از مردم مصر دربارهء امام و زمامدارشان چيزى بگوششان رسيده بود ولى وقتى فهميدند كه بىاساس بوده به شهر و ديار خويش باز گشتند ( 1 ) .
عمرو بن عاصى از گوشهء مسجد فرياد زد : آى عثمان ! از خدا بترس ! تو مرتكب گناهان بزرگى شده اى و ما را با خود به آن كشانده اى . حالا بايد از آنها توبه كنى و دست بشوئى تا ما هم از آن توبه كرده دست بشوئيم .
عثمان از اينطرف بر سر او داد زد كه اين حرفها به تو رسيده اى پسر نابغه ؟
از وقتى ترا از استاندارى عزل كردهام مخالف من شده اى ! از سوى ديگر فرياد بر آمد كه به خدا باز گرد و توبه كن تا مردم دست از سرت بردارند .
در اينهنگام عثمان دستهايش را بر آورد و رو به قبله گردانيده گفت : خدايا ! من اولين كسى هستم كه به درگاهت توبه ميكنم و رو به تو ميآرم . و روانهء خانه گشت . عمرو بن عاصى بيرون آمده به فلسطين رفت و به خانه اى كه در آنجا داشت ، و ميگفت : به خدا حتى اگر چوپانى ببينم او را عليه عثمان ميشورانم ! ( 2 )
3 - ابن قتيبه مينويسد : « مردى از قبيلهء همدان بنام » برد « نزد معاويه رفت ديد عمرو عاصى به على ( ع ) ناسزا ميگويد : به او گفت : بزرگان ما از پيامبر خدا ( ص ) شنيدهاند كه ميفرمود :
« من كنت مولاه فعلى مولاه »
على مولا و رهبر هر كسى است كه من مولا و رهبر او هستم . آيا اين راست است
هامش
( 1 ) عثمان چگونه بر منبر پيامبر گرامى و در برابر مزارش چنين دروغ رسوائى ميگويد ؟
آيا باستناد خواهش و اصرار هوسناك مروان بن حكم ؟ !
( 2 ) تاريخ طبرى 5 / 110 ، 114 - انساب الاشراف 5 / 74 - استيعاب ، شرح حال عثمان - شرح ابن ابى الحديد 2 / 113 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 68 - الفائق ، زمخشرى 2 / 296 - نهاية ، ابن اثير 4 / 196 - تاريخ ابن كثير 7 / 175 - تاريخ ابن خلدون 2 / 396 - لسان العرب 7 / 98 - تاج العروس 3 / 592 .