تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
بخرج بدهند و آمادهء كشتنش شوند . من الآن با عثمان صحبت كردم و تو و دارو دسته ات آنجا نبوديد ، و عثمان دست از همهء كارهائى كه مورد انتقاد قرار گرفته كشيد و توبه كرد و گفت : بيش از اين به گمراهى ادامه نميدهم زيرا هر كه به انحراف از اسلام ادامه دهد از راه راست دور تر خواهد گشت ، بنابراين من توبه ميكنم و دست از اين كارها ميكشم . مروان گفت : اگر تو ميخواهى از او دفاع كنى بايد بسراغ على بن ابيطالب به روى ، زيرا او پا بدامن كشيده و دعوت عثمان را نميپذيرد . سعد نزد على ( ع ) كه ميان مزار و منبر پيامبر ( ص ) بود رفته گفت : اى ابو الحسن ! برخيز ! پدر و مادرم فدات ! به خدا براى كار خيرى آمده‌ام ، خيرى كه هيچكس براى ديگرى نياورده است . بيا و به اين قوم و خويشت ( يعنى عثمان ) كمك كن ، تا حق بزرگى به گردنش داشته و بر او منت نهاده باشى ، از ريختن خونش جلوگيرى كن تا كار حكومت به همان گونه كه دوست ميداريم باز آيد . چون خليفه ات ( يعنى عثمان ) حاضر شده است . على ( ع ) گفت : خدا از او قبول كند . به خدا سوگند آنقدر از او دفاع كرده‌ام كه ديگر شرم دارم بدفاعش برخيزم . ولى مروان و معاويه و عبد اللَّه بن عامر و سعيد بن عاص اين وضع را به سر او در آورده‌اند . هر بار كه او را مشفقانه نصيحت و راهنمائى كردم كه آنها را بر كنار كند با من حقه بازى كرد تا اين وضع به سرش درآمد . در اين هنگام محمد بن ابو بكر در رسيد و چيزى به گوش على ( ع ) گفت . على ( ع ) دستم را گرفته برخاست در حالى كه ميگفت : اين توبه اش چه فايده اى دارد ؟ به خدا قسم هنوز به خانه‌ام نرسيده بودم كه صدائى برآمد كه عثمان كشته شد ! به خدا از آن روز تا به امروز همچنان در شرو آشوبيم ! » ( 1 ) امينى گويد : مىبينيم سعد وقاص با اين كه مىبيند عثمان در محاصره و تنگنا
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 121 .