تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
عمرو بن عاصى گفت : اين حرفها را بگذار كنار . خدا را بايد شكر كرد كه ما را بوجود محمد ( ص ) به افتخار نائل آورد و بوسيلهء او هدايت كرد . من پدرم عاصى بن وائل را ديده بودم و پدرت عفان را هم ديده بودم . به خدا عاصى برتر و بالاتر از پدرت بود ( 1 ) . عثمان وارفت و گفت : چرا حرف دورهء جاهليت را بزنيم ! و عمرو بيرون رفت و مروان بن حكم وارد خانهء عثمان شده گفت : كار را اى امير المؤمنين به جائى رسانده اى كه عمرو بن عاصى پدرت را تحقير مىكند ! عثمان گفت : اين حرفها را ول كن ، هر كه به پدر ديگران بد بگويد پدرش را بد خواهند گفت . عمرو در حالى از خانهء عثمان بيرون ميرفت كه از او بشدت دلگير بود . گاه نزد على ( ع ) رفته او را عليه عثمان بر مىانگيخت ، و گاه نزد زبير يا طلحه رفته آنها را عليه عثمان تحريك مينمود ، و بر سر راه حاجيان ايستاده از خلافكاريها و بدعتهاى عثمان داستان ميكرد . چون اولين محاصرهء خانهء عثمان رخ داد از مدينه بيرون شده به مزرعه اى كه در فلسطين داشت رفت و در كاخى كه آنجا ساخته بود اقامت نمود ( 2 ) ، و هى ميگفت : از خبرهائى كه از پسر عفان ميرسد در حيرتم ! يكروز كه در همان كاخ « عجلان » نشسته و دو پسرش محمد و عبد اللَّه و نيز سلامة بن روح جذامى حضور داشتند سوارى از آنجا گذشت . عمرو بن عاصى او را صدا زده پرسيد از كجا ميآئى گفت : از مدينه . پرسيد : آنمرد چه كرد ( يعنى عثمان ) ؟ گفت : وقتى از مدينه بيرون ميآمدم او را سخت در محاصره گذاشته بودند . عمرو بن عاصى با خوشحالى گفت : هنوز كارى نشده به طيز افتاده است ! هنوز از جا برنخاسته
هامش
( 1 ) اگر عاصى بى سروپائى كه خدا درباره اش به پيامبر ( ص ) فرمود : آنكه به تو بد ميگويد بىتبار و نسل است « بر عثمان برترى داشته باشد براى عثمان چه قدر و ارزشى ميماند ! ( 2 ) مزرعه اش « سبع » و كاخش « عجلان » نام داشته است .