سخن عمرو بن عاصى معلوم الحال
( 1 )
طبرى مينويسد : « عمرو بن عاصى از طرف عثمان استاندار مصر بود .
بعد او را از تصدى امور مالياتى و مالى بر كنار كرده به امامت نماز جماعت گماشت و عبد اللَّه بن سعد را متصدى امور مالى و مالياتى ساخت . و پس از مدتى امامت نماز را نيز به عبد اللَّه بن سعد واگذاشت . چون عمرو بن عاصى به مدينه باز آمد شروع به انتقاد و عيبجوئى عثمان كرد . پس عثمان روزى او را خواسته در جلسه اى خصوصى به او گفت : اى پسر نابغه ! چه زود با ما بيگانه شدى هنوز چيزى از استاندارى تو نگذشته ، حالا از من انتقاد و عيبجوئى ميكنى و دوروئى نشان ميدهى ؟ ! به خدا اگر اختلاسگر و پولخور نبودى ترا بر كنار نميكردم . عمرو گفت : خيلى از چيزهائى كه مردم ميگويند يا به زمامدارانشان گزارش ميدهند بىاساس است . بنابراين اى امير المؤمنين بايد در رفتارت با مردم زير فرمانت از خدا بترسى و خدا را ملاحظه كنى ! عثمان گفت : آيا اين صحيح است كه ترا با كجروى و شايعات بدى كه دربارهء تو هست به استاندارى بگمارم ؟ ! گفت : من در حكومت عمر بن خطاب استاندارش بودم و وقتى مرد از من راضى بود . عثمان گفت : به خدا اگر من هم با تو مثل عمر سختگيرى ميكردم و مو را از ماست ميكشيدم وضعت روبراه ميشد اما من ملايمت بخرج دادم و چشم پوشى نمودم و در نتيجه تو با من گستاخ شدى . بدان كه من در دورهء جاهليت از لحاظ تعداد افراد قبيله بيش از تو قدرت و عظمت داشتم و نيز پيش از اين كه عهده دار مقام خلافت شوم نيرومندتر و محترمتر از تو بودم .
هامش
( 1 ) در جلد دوم ، وضعش را روشن كرديم .