تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
عثمان بكند يا به مدد خواهى او جواب مثبت داده يا حاجيان را به كمك برانگيزد . چرا دعوت عثمان را اجابت نكرد يا در نطقش اشاره اى به مهمترين حادثهء روز كه محاصرهء عثمان بود ننمود و با اينكه ميتوانست حاجيان را به يارى وى برانگيزد بر نيانگيخت ؟ آيا به اين دليل كه نظر خوبى با عثمان نداشت ؟ يا اعتنائى به كار و سرنوشتش نداشت ؟ يا به محاصره كنندگان و انقلابيون خوش بين بود ؟ بهر حال يكى از اينها بوده است و شايد هر سه . عائشه با التفات به همين حقيقت بود كه چون در راه مكه به وى بر خورد به او گفت : اى ابن عباس ! خدا به تو عقل و فهم و قدرت بيان داده است . مبادا مردم را از اين ديكتاتور باز دارى ! ( 1 ) چون نظر عبد اللَّه بن عباس دربارهء عثمان معروف و معلوم بود پس از كشته شدن عثمان از معاويه اجتناب مينمود و از كينه و انتقامش بيمناك بود ، و وقتى امير المؤمنين على ( ع ) به او فرمود : استاندارى شام را به تو واگذار كردم ، برو به شام . گفت : من از معاويه نگرانم كه مرا بقصاص قتل عثمان بكشد يا ببهانهء خويشاوندى با تو زندانى كند . بهتر است نامه اى همراه من بفرستى و او را هم اميد بدهى و هم تهديد كنى . . ( 2 ) باز بر اساس همين عقيده بود كه از لعنت فرستادن و نكوهش قاتلين عثمان خوددارى مينمود ، و وقتى معاويه به او نوشت : به مسجد رفته قاتلان عثمان را لعنت فرست جواب داد : عثمان فرزندان و نزديكان و خويشانى دارد كه از من به اين كار سزاوارترند ، بنابراين اگر مايل بودند لعنت ميكنند و اگر خواستند زبان از لعنت فرو بندند چنين خواهند كرد ( 3 ) .
هامش
( 1 ) در بحث از سخن عائشه دربارهء عثمان گذشت . ( 2 ) تاريخ ابن كثير 7 / 228 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 83 . ( 3 ) الامامة و السياسة 1 / 148 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 255 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)