بود پس از ورود بر ايشان سلام گفت سپس رو بعمار كرد و گفت اى ابا يقظان به چه سبب عثمان را كشتيد عمار گفت : او را بدين سبب كشتيم كه به اعراض ما ناسزا ميگفت و بر سر ما ميكوفت . مسروق گفت به خدا سوگند كه به آن كيفرى كه سزاوار بوديد نرسيديد ( و اگر صبر پيشه ميكرديد نيكو عملى بود براى صابران ) پس ابو موسى وارد شد و به حسن ( ع ) برخورد كرد و او را به سينه چسبانيد و سپس رو بعمار كرد و گفت اى ابا يقظان به همراه كسانى كه بر امير المؤمنين ( عثمان ) تجاوز كردند بودى و خود را در ميان بد كاران قرار دادى ؟ عمار گفت :
من اين كار نكردم ولى از آن هم بدم نيامد ، در اين بين حسن ( ع ) سخن اين دو را بريد سپس رو بابوموسى نمود و گفت : اى ابو موسى چرا مردم را از دور ما مىپراكندى ، به خدا سوگند كه ما جز اصلاح قصدى نداريم و شخصى چون امير المؤمنين ( عثمان ) از چيزى ترس نداشت ابو موسى گفت راست ميگوئى پدر و مادرم فدايت باد ، ولى يك موضوع هست كسى كه مورد مشورت قرار گيرد بايد امين باشد ، از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود : به زودى فتنه اى بر پا خواهد شد كه در اين فتنه آنكه نشسته بهتر از آنست كه بر خواسته و آنكه بر پا ايستاده بهتر است از آنكه راه ميرود و آنكه راه ميرود بهتر است از آنكه سواره است و خداوند عزيز ما را برادر نمود و تعدى به اموال و خونهامان را حرام كرد و فرمود : اى كسانى كه ايمان آوردهايد اموالتان را در بين خويش به باطل مسرف نكنيد و خرد هايتانرا نكشيد كه هر آينه خداوند به شما رحيم است و همچنين خداوند ميفرمايد : هر كه مؤمنى را از روى عمد بكشد جزايش جهنم خواهد بود ( تا آخر آيه ) در اين هنگام عمار غضبناك شد و از اين سخن بدش آمد برخاست و گفت اى مردم بدانيد كه اين سخن رسول خدا شامل حال اين شخص است ، توئى كه اگر در اين فتنه نشسته باشى بهتر است تا ايستاده باشى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٧