بدانسبب كه دريافتهاند اگر صاحب حق ( على ( ع ) يا كسى كه معتقد به اسلام و اجراى قانون و برقرارى نظامش مىباشد ) بر آنها حكومت پيدا كند مانع اين خواهد شد كه بخورند و بچرند و لفت و ليس كنند . اينها چون نه سابقه و تقدمى در اسلام داشتند كه بموجب آن شايستگى حكومت و فرمانروائى پيدا كنند در صدد فريب مردم و اتباعشان بر آمده اين شعار را بر آوردهاند كه امام ما ( يعنى عثمان ) مظلومانه و بناحق كشته شده است ، تا بدينوسيله بتوانند ديكتاتور و پادشاه شوند . اين حيله ى سياسى است كه بوسيلهء آن به اين قدرت و امكان رسيدهاند ، و اگر اين حيلهء سياسى نبود حتى يكتن از اين جماعت از آنها پيروى و اطاعت نمينمود . . . » .
نطق عمار را نصر بن مزاحم به اين عبارت آورده است : « خدا پرستان ! با من بجنگ با كسانى برخيزيد كه ادعا ميكنند به خونخواهى مردى كه بر خويشتن ستم روا داشته برخاستهاند آن كه مطابق چيزى غير قرآن بر مردم حكومت ميكرد . حقيقت اين است كه او را مردم صالح و نيكو كار و مخالفان تجاوز و ستم . . . كشتهاند . . . » هم او بعبارت ديگرى نيز روايت كرده است كه خواهد آمد .
طبرى بدين عبارت آورده است : « مردم ! بسوى اين جماعتى روانه شويم كه بدنبال قصاص خون عثمانند و ادعا ميكنند او مظلومانه و بنا حق كشته شده است . . . » ( 1 )
2 - در گفتگوئى كه ميان هيئت اعزامى امير المؤمنين على ( ع ) با معاويه
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : صفين ، نصر بن مزاحم 361 ، 369 - تاريخ طبرى 6 / 21 - تاريخ الكامل ، ابن اثير 3 / 123 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 504 - تاريخ ابن كثير 7 / 266 - جمهرة الخطب 1 / 181 .