تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
مردى از طائفهء تميم برخاست و به عمار گفت : ساكت باش اى بنده تو ديروز در جمع شورندگان بودى و امروز امير ما را بىخرد ميشمرى در اين هنگام بود كه زيد بن صوحان از جاى خود پريد . ( تا آخر حديث ) 4 - باقلانى ميگويد : « روايت شده است كه عمار ياسر ميگفته : عثمان كافر است . و پس از كشته شدن عثمان ميگفته : عثمان را كشتيم و آن روز كه او را كشتيم كافر بود . اين زياده روى خطرناكى است كه هر كس مرتكب كمتر از آن شود مستحق آن است كه حاكم وقت او را ادب كند . شايد عثمان ، او را بخاطر اين كه زياد ميگفته من عثمان را از خلافت و بيعتش خلع كرده و از او بيزارى جسته‌ام ، ادب كرده و مورد پرخاش قرار داده و اين تأديب به شكافتن شكمش انجاميده است . هر گاه او در تأديب ، تلف هم ميشد عثمان نه گناه كرده بود و نه مستوجب خلع و بركنارى ميبود . زيرا دو صورت بيش نيست : كتك زدن عمار يا خلاف شرع است ، يا مطابق آن است . در صورت اخير ، كتك زدن او نوعى تأديب و بر حذر داشتن از زياده روى و تند روى است بنابر اين كار عثمان صحيح و بجا بوده و به عكس كار عمار بى جا بشمار ميآمده است » ( 1 ) . امينى گويد : توجيهات و سخنان « باقلانى » مخالف احاديثى است كه از پيامبر اكرم ( ص ) در حق عمار ياسر رسيده است ، احاديثى كه خودشان « صحيح » و ثابت و مسلم شمرده‌اند . بديهى است ما حق نداريم براى تبرئه كسى و توجيه خطاهايش احاديث پيامبر امين و راستگوى اسلام را تكذيب نموده نشنيده بگيريم ، تا
هامش
( 1 ) التمهيد 220 .