تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
رها نخواهيم كرد تا خدا كار ما و او را فيصله دهد . و طلحه محاصره را تنگتر و شديدتر ساخت و رساندن آب به خانه اش را ممنوع كرد ، بطوريكه على بن ابيطالب از آن بخشم آمد و در نتيجه به او آب رساندند » ( 1 ) 11 - بلاذرى در روايت ديگر ميگويد : « زبير و طلحه بر اوضاع مسلط شدند . طلحه نگذاشت به عثمان آب آشاميدنى برسانند پس على ( ع ) به طلحه - كه در مزرعه اش در يك ميلى مدينه بود - پيغام داد كه بگذار اين مرد از آب خويش و از آب چاه خويش يعنى چاه رومه بنوشد ، و او را از تشنگى نكشيد . طلحه نپذيرفت . على ( ع ) گفت : به خدا اگر آن روز عهد نكرده بودم كه تا به سفارشاتم عمل نكند هيچكس را از او باز ندارم به او آب ميرساندم » ( 2 ) . در كتاب « الامامة و السياسة » چنين آمده : « مردم كوفه و مصر شبانه روز در اطراف و بر در خانهء عثمان پاس ميدادند و طلحه هر دو دسته را عليه عثمان تشويق ميكرد . بالاخره طلحه به آنها گفت : عثمان تا وقتى غذا و آب به او ميرسد از اجتماع و محاصرهء شما بيمى به خود راه نميدهد ، بنابر اين آب را بر او ببنديد و نگذاريد آب به او برسد » ( 3 ) . 12 - بلاذرى مينويسد : « گفته‌اند : مجمع كه از انصار بود به طلحه برخورد . طلحه از او پرسيد : رفيقت ( يعنى عثمان ) چه خواهد كرد ؟ گفت : به خدا فكر ميكنم شما او را خواهيد كشت . طلحه گفت : اگر كشته بشود نه فرشتهء مقربى است كه اهميتى داشته باشد و نه پيامبر مرسلى است » ( 4 ) . 13 - بموجب روايتى كه بلاذرى آورده : « عثمان به عده اى كه طلحه
هامش
( 1 ) . 5 / 71 . ( 2 ) . 5 / 90 . ( 3 ) . 1 / 34 . ( 4 ) انساب الاشراف 5 / 74 .