تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
طلحه گفت : بايد در « دير سلع » دفن شود يعنى در قبرستان يهود » . طبرى همين را در تاريخش نقل كرده اما بجاى طلحه مينويسد » يكنفر « گفت . . . ( 1 ) 8 - طبرى مينويسد : « هنگامى كه عثمان به محاصره در آمد على ( ع ) در خيبر بود ( در مزرعه اش ) . چون به مدينه باز آمد عثمان او را خواست ، كسى كه ماجرا را نقل كرده ميگويد ، چون على ( ع ) روانهء خانهء عثمان شد با خود فكر كردم بروم ببينم چه ميگويند : ابتدا عثمان خدا را سپاس و ستايش برده گفت : من به گردن تو حقوقى دارم كه عبارتست از حق مسلمانى ( حقوقى كه مسلمان بر گردن همهء مسلمانان دارد ) و حق برادرى ، زيرا ميدانى وقتى پيامبر خدا ( ص ) ميان اصحابش ( دو به دو ) پيمان برادرى بست ميان من و تو پيمان برادرى بست ، و حق خويشاوندى و دامادى را بيان كرد ، و نيز حقوقى كه بر اثر عهد و پيمان بوجود ميآيد . بعلاوه به خدا اگر هيچيك از اينها نبود و ما در جاهليت مىزيستيم براى قبيلهء عبد مناف ( كه على ( ع ) و عثمان از آن بشمار ميآيند ) خيلى بد بود كه يكى از قبيلهء تيم ( قبيلهء ابوبكر و عايشه و طلحه ) حكومت را از دستشان بربايد . آنگاه على ( ع ) خدا را سپاس و ستايش برده گفت : حقوقى كه بر شمردى بر عهدهء من است . اما اينكه گفتى اگر در جاهليت بوديم براى قبيله بنى عبد مناف خيلى بد بود كه يكى از قبيلهء تيم حكومت را از دستشان بگيرد . . . درست گفتى و به زودى خبرش به تو خواهد رسيد . بعد ، از خانهء عثمان بيرون آمده وارد مسجد شد . اسامه را آنجا ديد او را صدا زده در حالى كه به دستش تكيه داده بود از مسجد به طرف طلحه و اطرافيانش بيرون رفت . با هم وارد خانهء طلحة بن عبيد اللَّه كه پر از جمعيت بود شديم . طلحه باحترام برخاسته نزد او آمد . على ( ع ) به او گفت : اى طلحه ! اين چه كارى است كه براى خودت
هامش
( 1 ) . 5 / 103 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 186 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)