است كه اگر خليفه از انجامش سر پيچد بر كنار خواهد شد ؟ پس چرا وقتى اصحاب پيامبر ( ص ) خواستند او را بدليل عدم ايفاى تعهداتش بر كنار سازند مقاومت كرد ؟ اگر نه ، آن تعهدات چيزى نيست كه اگر انجام نداد بر كنارش سازند ، پس چرا باستناد آن عليه او همداستان شدند و او را چون از خلافت بر كنار نميرفت كشتند ؟ در حالى كه ميدانيم در نظر آن جماعت ، همهء آنها كه در قتل عثمان شركت كرده و بر عزل و خلع او پاى ميفشردند عادل و درستكارند ! وانگهى اگر اين شرايط ، واجب نيست پس چرا وقتى على ( ع ) در شوراى انتخاب حاكم آن شرايط را نپذيرفت و حاضر نشد تعهد كند كه به روش ابوبكر و عمر عمل نمايد ، خلافت را به او نسپردند ؟ بنابراين فرض ، او حاضر بقبول تعهداتى نشده بود كه ايفايش واجب نيست ! پس واگذار نكردن خلافت به او به استناد عدم قبول اين شرايط از طرف او ، خطا و نادرست بوده است ، عذر عبد الرحمن بن عوف كه چون على ( ع ) حاضر بقبول اين شرايط نيست و عثمان حاضر به قبول آن است عثمان را بر على مقدم بايد داشت پذيرفته نخواهد بود ! باز اگر اين شرايط واجب نبود چرا آن را به عثمان عرضه كردند ؟ ! و چرا عثمان پذيرفت و متعهد شد ؟ ! و چرا آنهمه آدم بر اساس همين شرايط و تعهد با او بيعت كرد و او را بعنوان خلافت برسميت شناخت ؟ ! و بالاخره چرا وقتى تخلَّف او را از آن شرايط و تعهدات ديدند بر او شوريده بر عزل و خلعش همداستان شدند ؟ !
« در رستاخيز از آنها دربارهء حرفهاى نارواشان حتما سؤال و باز خواست خواهد شد در آنهنگام عذر آورى و بهانه تراشى براى ستمكاران سودى نخواهد داد و نه روى سخن بطرفشان گردانده خواهد شد ! » ( 1 )
هامش
( 1 ) آيه اى از قرآن .