تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
حكومت و ناشايستگى شخص عثمان پيش ميرود كه او را براى اقامهء نماز ميت صالح و شايسته نميداند ، و وصيت مىكند عثمان بر او نماز نگزارد و به همين سبب زبير بر او نماز ميگزارد . و سوگند مىخورد با عثمان سخن نگويد بطوريكه وقتى بديدنش ميآيد روى خود را به ديوار ميگرداند . كارهاى عثمان را مطابق قرآن و قابل اجرا نميداند ، و بنابر همين نظر دستور ميدهد رمه اى را كه عثمان از اموال عمومى به يكى از خانوادهء « حكم » بخشيده بگيرند و بياورند و آن را ميان مردم توزيع مىكند . بخاطر همين نظريه و موضعى كه در برابر عثمان داشت عثمان چنان كه ابن حجر ميگويد ( 1 ) او را منافق ميناميد و متهم به كفر پنهان ميكرد . ابن حجر پس از نقل اتهام عثمان ، آن را اينطور توجيه مىكند كه چون عبد الرحمن بن عوف زياد پيش عثمان ميآمد از او هراسان بود و چنين سخنى دربارهء او گفته است ! و اين توجيه خنده آورى است . « حلبى » در « سيرهء پيامبر اكبرم » به توجيه ابن حجر اشاره كرده ( 2 ) اما چون ميدانسته خيلى مضحك است نقل نكرده است . گذشته از آنچه گفتيم و مطرح ساختيم ، از اين جماعت مىپرسيم : تعهداتى كه از عثمان گرفتند و بر اساس آن خلافت را به او سپردند آيا انجام و ايفايش واجب بود يا نه ؟ آيا عثمان مجاز بود كه اين تعهدات را انجام ندهد و مثلا در حكومت به دستورات قرآن و سنت و به روش ابوبكر و عمر پايبند و متعهد نماند ؟ اگر ايفاى تعهداتش واجب بود چرا به آن وفا ننمود و آنها را زير پا گذاشت ؟ چرا امير المؤمنين على ( ع ) كه ميراث بر علوم پيامبر ( ص ) بود و به سنت او و به مصالح امت آگاه تر از هر كس بود حاضر نشد آن شرايط را بپذيرد و متعهد شود ؟ آيا اين شرايط و تعهدات چيزى
هامش
( 1 ) الصواعق المحرقه ، 68 . ( 2 ) سيرة الحلبية 2 / 87 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 179 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)