تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
آن را مخالف سنت ميدانست كه هر كس به خدا و پيامبر ( ص ) و قرآن ايمان داشته باشد نه چنين تعهدى را مىخواهد و نه آن را ميپذيرد ، در صورت دوم ، و بفرض اين كه عبد الرحمن بن عوف نميدانست كه روش ابوبكر و عمر با سنت مطابقت دارد يا مخالفت و اين فرض بعيدى است . مىپرسيم چگونه چيزى را شرط انتصاب كسى بخلافت قرار ميدهد كه خود از آن بى خبر است و نميداند چيست ؟ و چگونه امر عظيم ادارهء جامعه اسلامى منوط و موكول به مطلب مجهولى مىشود ؟ ! وانگهى چه فائده اى دارد اين شرط مجهول ؟ ! چگونه ميتواند به تخلف يا پيروى از آن پى ببرد و التزام به آن را مراقبت نمايد ؟ ! باقلانى در كتاب « تمهيد » توجيهى براى اين شرط ، آورده است ( 1 ) كه شأن هر درس خوانده اى را از مطرح كردن و بحث دربارهء آن بالاتر ميدانيم تا چه رسد به اعتقاد به آن را براى دانشمندى مثل او ! آنگاه نوبت عثمان ميرسد تا از او بپرسيم وقتى اين شرط - شرط ملزم بودن به پيروى از روش ابوبكر و عمر - را پذيرفت آنچه را گفتيم ميدانست ، ميدانست كه روش ابوبكر و عمر چه ارتباطى با سنت پيامبر ( ص ) دارد يا نه ؟ و آيا آن را با علم به اين پذيرفت كه با سنت مطابقت دارد و مخالف آن نيست يا نه ؟ در صورتى كه نميدانست چگونه شرطى را كه نميدانست چيست پذيرفت ؟ ! وانگهى اگر ميدانست چيست آيا ميدانست كه از عهدهء آن بر ميآيد يا نه ؟ يا ميدانست كه از عهدهء آن بر نميآيد ؟ بفرض اخير ، چرا كارى را تعهد كرده كه ميدانست از عهده اش بر نميآيد ؟ ! و اين تعهدى ناروا و دروغ است ! بفرض ديگر ، و در صورتى كه نميدانست از عهدهء آن بر ميآيد يا نه ، چگونه بدون ارزيابى قدرت و امكانات شخصى و دقت در مسؤوليتى كه ميخواهد بپذيرد چنين مسؤوليت مهمى را كه سرنوشت امت بزرگ اسلامى بدان وابسته است پذيرفت ؟ باز به اين فرض كه از حقيقت شرط و تعهدش باخبر بود چرا بر خلاف
هامش
( 1 ) ص 210 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 177 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)