تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ابن ابى الحديد پس از نقل اين روايت ميگويد : على ( ع ) به همين جهت ميگفت : خدا طلحه را سزا دهد كه عثمان آنهمه چيز به او بخشيد و او با وى چنين كرد ! 3 - طبرى در روايت ديگرى ميگويد : « عبد اللَّه بن عباس بن ابى ربيعه ميگويد : به خانه عثمان رضى اللَّه عنه در آمدم . ساعتى با او و درباره اش سخن گفتيم . آنگاه دستم را گرفته ببرد تا سخن كسانى را كه بر در خانه اش بودند شنيديم . يكى ميگفت : منتظر چه هستيد ؟ ديگرى ميگفت : تأمل كنيد شايد از رويهء خلافش باز گردد . همينطور كه دو نفرى ايستاده و حرف آنها را گوش ميكرديم طلحة بن عبيد اللَّه رسيد و از مردمى كه آنجا بودند پرسيد پسر عديس كجاست ؟ او را نشانش دادند . وقتى پسر عديس آمد طلحه چيزى به گوش او گفت . آنگاه پسر عديس بر گشته به رفقايش گفت : هيچكس را نگذاريد وارد خانهء اين مرد شود يا از خانه اش بيرون آيد . عثمان به من گفت : اين دستورى است كه الآن طلحه به او داده . و افزود : خدايا ! خودت طلحه را چاره كن چون اوست كه اينها را تحريك كرده و عليه من شورانده است . به خدا اميدوارم كه دستش بخلافت نرسد و به كشتن رود ، چون اوست كه مقدسات و حقوق مرا پايمال كرد و ريختن خون مرا روا شمرده است . در حالى كه از پيامبر خدا شنيدم كه ميگفت : خون هيچ مسلمانى را جز در سه مورد نميتوان روا شمرد و ريخت : مردى كه پس از مسلمان شدن كافر شود كشته خواهد شد ، مردى كه با داشتن همسر زنا كند كه سنگسار خواهد شد ، بالاخره مردى كه انسانى را بىآنكه قاتل باشد بكشد . بنابراين مرا باستناد كداميك از اين موارد ميخواهند بكشند ؟ در اينهنگام عثمان به جايگاه خود برگشت ، و من خواستم از خانه اش بيرون بيايم نگذاشتند و آنجا ايستاده بودم تا محمد بن ابو بكر سر رسيد و به آنها دستور داد بگذارند بروم . به من اجازه عبور دادند » ( 1 ) .
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 122 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 73 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 183 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)