كرد در حالى كه عثمان در خانهء خويش بود » ( 1 ) .
8 - ابو هلال عسكرى در كتاب « اوائل » مينويسد : « دعاى على ( ع ) در حق عثمان و عبد الرحمن بن عوف مستجاب گشت و آن دو در حالى مردند كه با هم دشمن و قهر بودند . عبد الرحمن پيغامى نكوهش آميز به عثمان داد . . . هنگامى كه عثمان ساختمان يكى از كاخهايش را با تمام رسانيد و ضيافت مفصلى بآنمناسبت ترتيب داد و مردم حضور يافتند عبد الرحمن بن عوف كه در آنميان بود وقتى چشمش به ساختمان و آنهمه غذا افتاد رو به عثمان كرد كه اى پسر عفان ! آنچه دربارهء تو ميگفتند و قبول نميكرديم امروز فهميديم كه راست و درست است ، من از اين كه با تو بيعت كردهام ( و وسيلهء بيعت ديگران را فراهم ساختهام ) به خدا پناه ميبرم عثمان از سخنش خشمگين گشته به نوكرش دستور داد تا او را از مهمانى بيرون كردند . و به مردم امر كرد با او معاشرت ننمايند . در نتيجه ، هيچكس نزد او نميرفت جز عبد اللَّه بن عباس كه ميرفت از او علم قرآن و علم » فرائض « ( يا فقه عملى ) بياموزد . عبد الرحمن بيمار گشت . عثمان بديدنش رفته با او سخن گفت ولى جوابش نداد ، تا مرد . » ( 2 )
اشارهء ابو هلال عسكرى به دعائى است كه در سخن امير المؤمنين على ( ع ) به عبد الرحمن بن عوف آمده است در جلسهء شورائى كه بنا به وصيت عمر براى انتخاب حاكم تشكيل شده بود . به او پس از اين كه عثمان را به خلافت انتخاب كرد گفت :
« به خدا قسم اين كار را فقط به اين خاطر كردى كه به او آن اميدى را دارى كه رفيق
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 113 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 70 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 165 .
( 2 ) شرح ابن ابى الحديد 1 / 65 ، 66 .