تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
وصيت كرده كه عثمان بر او نماز نگزارد ( 1 ) . بنابر همين وصيت زبير يا سعد بن ابى وقاص بر او نماز گزارد او بسال سى و دو وفات يافته است . » 6 - ابن عبد ربه مينويسد : « چون از عثمان كارهائى سر زد از قبيل انتصاب نوجوانانى از قبيله و خويشانش به استاندارى و فرماندهى بر اصحاب بزرگ و عاليمقام محمد ( ص ) ، به عبد الرحمن بن عوف گفتند : اين نتيجهء كار تو است . گفت : اينها را فكر نميكردم . و سپس برخاسته نزد عثمان رفت و با لحن توبيخ آميز به او گفت : ترا بر ديگران مقدم داشتم و پيش انداختم تا با ما به روش ابوبكر و عمر رفتار كنى ، ولى تو روشى مغاير آنها پيش گرفته و با خويشاوندانت گرم گرفته و آنها را بر گردن مسلمانان سوار كرده اى . گفت : عمر در راه خدا حرمت پيوند خويشاونديش را نگه نميداشت و من به راه خدا حرمت خويشاوندانم را نگه ميدارم . عبد الرحمن گفت : به خدا قسم ياد ميكنم كه هرگز با تو سخن نگويم . بر اثر عهدى كه با خدا بست تا آخر عمر با عثمان سخن نگفت . در بيماريش عثمان بديدنش رفت روى از او به ديوار گردانيد و كلمه اى با او حرف نزد . » ( 2 ) 7 - طبرى از قول مسور بن مخرمه مينويسد : رمه اى بابت صدقه ( يكى از مالياتهاى اسلامى ) به مدينه نزد عثمان آورده شد . آنها را به يكى از خانوادهء « حكم » بخشيد . خبر به عبد الرحمن بن عوف رسيد . عبد الرحمن ، مسور بن مخرمه و عبد الرحمن بن اسود را مأمور كرد تا رفته آن رمه را آوردند و ميان مردم تقسيم
هامش
( 1 ) چون مثل عمار ياسر و ديگران عثمان را عادل نميدانست ( فارسى ) . ( 2 ) انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 57 - عقد الفريد 2 / 258 ، 261 ، 272 - تاريخ ابى الفدا 1 / 166