تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
همهء اينها نتيجهء كار تو است ( كه در شوراى شش نفره به او پيشنهاد حكومت دادى و با او بيعت كردى . عبد الرحمن گفت : اگر بخواهى من حاضرم تو شمشيرت را بردارى و من شمشيرم را ، زيرا او تعهداتى را كه سپرده ( دائر بر تبعيت از قرآن و سنت و . . . ) زير پا نهاده است . » 2 - « ابو الفداء » مينويسد : « چون از عثمان رضى اللَّه عنه كارهائى سر زد مثل اين كه حكومت بر شهرها و شهرستانها را به نوجوانانى از قبيله و خويشانش سپرد ، ميگويند به عبد الرحمن بن عوف گفته‌اند : همهء اينها نتيجهء كار تو است . او ميگويد : فكر نميكردم چنين كارهائى بكند . اما حالا با خدا عهد مىبندم كه هرگز با او سخن نگويم . عبد الرحمن بن عوف در حالى از دنيا رفت كه با عثمان رضى اللَّه عنه قهر بود و ترك سخن گفته بود . در بيمارى منتهى بمرگش عثمان به ديدنش رفت اما او رويش را به طرف ديوار گردانيد و يك كلمه با عثمان سخن نگفت . » 3 - بلاذرى مينويسد : « پيش عبد الرحمن بن عوف كه بيمار بود - بيمارى منتهى به مرگش - اسم عثمان را آورند ، گفت : پيش از اينكه به سلطنتش ادامه دهد كارش را بسازيد . اين سخن به گوش عثمان رسيد . دستور داد نگذارند گلهء عبد الرحمن بن عوف از آب چاهى كه تا آنوقت استفاده ميكرد ( و ملك عموم بود ) استفاده كند . عبد الرحمن متقابلا دعا كرد كه آب آن چاه بخشكد ، و خشكيد . » 4 - بلاذرى از قول ديگرى مينويسد : « عبد الرحمن بن عوف قسم خورده بود كه بهيچوجه با عثمان سخن نگويد . » 5 - از قول سعد بن ابى وقاص چنين نقل مىكند : « عبد الرحمن بن عوف