و حاكى از رويه و موضعى كه در برابر داشته است ، و همه از منابع تاريخى نقل شد ( 1 ) در پرتو اين روايات معلوم مىشود كه وى عثمان را شايسته مسند خلافت نميدانسته و حتى او را جنايتكارى ميشمرده كه اگر دستش ميرسيده او را از بين ميبرده است دلش ميخواسته سنگى بپاى عثمان مىبسته و او را به قعر دريا ميانداخته است يا در يكى از جوالهايش مينهاده و سرش را محكم ميبسته و به دريا ميانداخته تا در اعماقش جان بسپارد ، يا به نيزهء كسانى كه بر او شوريده و محاصره اش كرده بودند از پاى در آيد . بر اساس همين نظر ، مردم را عليه او ميشورانده ، و در اين تحريك و تشويق به موى و جامه و كفش پيامبر ( ص ) متوسل ميشده است . در سفر و در اقامت يكدم از تبليغ عليه او آسوده ننشسته تا به قتل رسيده است و پس از كشته شدن بر همان نظريه باقى بوده . اما وقتى ديده با قتل عثمان حكومت به تصرف « طلحه » در نيامده بر آشفته از اين كه حكومت به چنگ قبيلهء تيم نيفتاده ناراحت شده است . شايد سفر حجش نيز به منظور همين تبليغات و براى هموار ساختن زمينه حكومت « طلحه » بوده است ، زيرا در همين سفر بارها از او شنيده و نقل كردهاند كه « خوشا به حال طلحه ! خوشا به تو اى پسر عمو ! پندارى همين الان به انگشتش مينگرم كه دارند با او بيعت ميكنند . » خوشا به حال طلحه ! آنها غير از طلحه كسى را شايستهء خلافت نمييابند « !
هامش
( 1 ) طبقات « ابن سعد 5 / 25 چاپ ليدن - انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 70 ، 75 ، 91 - الامامة و السياسة ، ابن قتيبه 1 / 43 ، 46 ، 57 - تاريخ طبرى 5 / 140 ، 166 ، 172 ، 176 - عقد الفريد 2 / 267 ، 272 - تاريخ ابن عساكر 7 / 319 - استيعاب ، در شرح حال احنف صخر بن قيس - تاريخ ابو الفداء 1 / 172 - شرح ابن ابى الحديد 2 / 77 ، 506 - تذكرة السبط 38 ، 40 - النهاية ، ابن اثير 4 / 166 - اسد الغابه 3 / 15 - 9 تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 87 - قاموس 4 / 59 - حياة الحيوان 2 / 359 - سيرهء حلبى 3 / 314 - لسان العرب 14 / 193 - تاج العروس 8 / 141 .